مشروطه ) عرض مىشود : بعد از وقوع وقايع و طلوع طلايع سحر عرض تبريك تلگرافى زحمتى ديگر نداده و مصدع اوقات سعادت و شرافتمآب نشدهام ، ايامى كه در پاريس تشريف داشتند دوستان كه آنجا بودند ، گاهى اقدامات و مقالات حضرت اجل عالى را اطلاع داده جلب مسرت و امتنان مينمودند تا اينكه از پاريس حركت فرموده و از اثر حركات صحيحه و رأى مستقيم همين نتايج رو داد كه معلوم است بنده را وضعى است جداگانه كه مهما امكن داخل امورات نشده گوشه را گرفته از لب لعل تو قانعم بتماشا را قائل شدهام ، اما نه بقسمى از صلاح ملت و مملكت و دولت دست بكشم و خود را از عرض حقيقت و اصلاح معذور دارم ، اين است كه بعرض اين ذريعه مصدع مىشود .
كه الحمد اللّه ملت بر آمال خود رسيد و در پس پرده هرچه بود آمد . حالا موقعى است كه بايد با تمام قوا اوقات شبانهروزى صرف اصلاح حال مملكت و ترفيه بلاد و عباد كرده جلب قلوب فرمائيد ، و اين فقرات مطلبى است كه همه ميگوئيم و همه ميشنويم و در گفتن مضايقه نيست . بنده چون آذربايجانى و تبريزى هستم لازم است كه آنچه راجع به اين 211 مملكت است خصوصا و مطالب راجعه بساير ممالك را عموما عرض نمايم . . . آذربايجان حالا سه سال است مبتلاى انواع مصائب و صدمات شده و خرابى كه به اين صفحات از تاختوتاز و سوختن و كشتن و بستن رو داده گمان ندارم بساير صفحات ايران رو داده باشد . . آخرين صدمهاش معلوم است كه يازده ماه شهر در محاصره و اطراف و جوانب همه دست ارتجاعيون « * » مانده آنچه توانستهاند كردهاند فعلا براى اهالى اين صفحات نه حالى مانده و نه مالى و نه جانى و همه انتظار ورود ايالت جليله را مىبرند كه در اين مواد باقتضاى سياسىدانى كه مخصوص صاحباختيار است كارها را علاجى نمايد ، اما با وجود اين براى امثال داعى نيز لازم است كه از عرض
هامش
( * ) آنزمان واژه ارتجاع را به كار مىبرد