تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
تنكابنى است كه از محاصره تبريز بازگشت ، طرفدار ملت و آزادى شد ، در اين تاريخ او وزير جنگ بوده كه بعد از چند ماه رئيس الوزراء شد ، اين نامه 26 روز بعد از خلع محمد عليشاه از سلطنت نوشته شده است . عرض مىشود :
امروز شمع انجمن دلبران يكى است * دلبر اگر هزار بود دل بر آن يكى است .
در اين ايام كه مصدوقهء طلع طالع و لمع لامع و استبدل بقوم قوما و بيوم يوما است ، لازم است هركس به اندازه خود خدمت دولت و ملت را وجههء همت ساخته از عرض آنچه تكليف خود را در اظهار آن ميداند مضايقه ننمايد ، خودستائى نمودن دور از شيوه انسانيت است و ادب و من عرفنى فقد عرفنى . در هرحال نيت و مقصد دعاگو را پارسال كه در اردوى باغ صاحبديوان تشريف داشتيد كما هو حقه مطلع و مسبوق شديد ، و از مذاكرات و پيغامات حضورى و غيابى خاطر محترم مستحضر است كه اعاده آن را نوعى از رعونت ميدانم و همين يك فقره كه بتوسط جناب لواء الملك بملاحظاتى چند مخصوصا به حضرت اجل عالى پيغام داده‌ام البته در خاطر محترم هست كه عرض كردم شخص من محكوم بر وجوب قتل است اما بشمشير دولت نه بتيغ ملت نجاح و فلاح ملت و مملكت را در همان مطالب ميديدم كه در آخر به آن منجر شد ، افسوس كه آنوقتها عرايض بىغرضانه‌ام موقع قبول نيافت و هركس از دايره جمع به جائى رفتند - ما بمانديم و خيال تو بيك جاى مقيم ، تا اينكه بارقهء طور و تجلى تابيدن گرفت و وجود محترم حضرت اجل عالى مطلع انوار سعادت شده كارى را كه عقول از درك آن عاجز بود بعرصهء ظهور آورديد ، چنان كه شاعر گفته ؟
مثل در زمانه بفرزانگى - بر او ختم مردى و مردانگى .
بعد از عرض اين مقدمات بهتر اين است نكته چند از امورات راجعه بمملكت خرابهء آذربايجان را عرض نمايم . اما وضع اشخاص - در حالى كه وضع معاش معلوم شد ، حكم اهالى نيز بالطبع