تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
كرده‌اند اما من مصدق نبودم ميگويم بايد منتظر شد تا حاكم وارد شود از حاكم كه حضرت مخبر السلطنه است هنوز خبر نرسيده است كه كجا است ؟ بعيد نيست وقتى بىخبر وارد شود . روسها در سرحد جاى خود هستند ، لايحه‌اى كه به هيئت علميه نوشته بودم ديگر موقعش گذشت ، بعضى شهرتها كه در حق من ميدهند تصور نكنيد حرف مستبدين است نه و اللّه صاحبان اغراض و امراض و هواپرستان و خودپسندان محض اجراء خيالات خود مىبافند و مىگويند ، شما گمان ميكنيد همه مشروطه‌طلبان مردمان آزاد مطلق بىهواوهوس هستند نه و لله ؛ اين جعليات محض براى اين است كه مرا از انظار بيندازند كه مبادا بدار الشورى منتخب شوم . شما وقتى قربان‌صدقه يكنفر شخص كه او را نديده بوديد مىشديد من نسبت به سهم خودم راضى نشدم حالا هم ميگويم : اى قوم بيائيد كه دجال نباشد . البته وقايع تهران را بشما نوشته‌اند ، حاجى ناصر السلطنه هم جزو گرفتاران است اما او و امثالشان كفيل ميگيرند و ويل ميكنند . . . در اردبيل هم صارم السلطنه را ملت خودش جمع شده از قونسولخانه بيرون كرده‌اند . درثانى رشيد الملك توپ انداخته و راه قونسولخانه به ده است . درثالث در قلعه اردبيل سه نفر را شليك كرده كشته‌اند كه از جمله ميگويند خادم‌باشى است و على الظاهر بايد پسر خادم‌باشى باشد با جماعتى ديگر . . . على * * *

نامه شماره 81 - 18 رجب 1327

اين نامه را به مخبر السلطنه والى آذربايجان مينويسد كه براى بار دوم والى شده است .