تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
روز گذشته يعنى 15 ماه جمعى از سران ملت و عقلاى مملكت را خواهش كردم در بيت الحزن به زيارت اهل قبور آمدند كه از جمله جناب مستطاب آقاى تقىزاده و جناب مستطاب اجل آقاى اجلال الملك و جماعتى ديگر بودند ، . . چند ساعت در اين مواد مذاكره شد . مذاكره را كه فتح بابش از بنده شده و اطلاع حضرت اقدس و الا را تصويب كردند ، ولى خروج از شهر را روا ندانستند ، قرار شد با سيم كمپانى مخابره شود ، جواب حضرت حشمت إله نيز به همين نحو داده شد . بارى چشم راستم عذاب ميدهد ، شب است نمىتوانم زياد بنويسم ، وقت است چنان كه بارها عرض كرده‌ام ، حضرت اقدس و الا به درباريان عظام حالى فرمايند كه مساعدت در مستدعيات ملت نمايند . افسوس كه عرايض خالصانه بنده همه يا جزو حرفهاى بىماخذ و باصطلاح مشهدى جبار بىسروته يا حمل بر غرض شد . اول رمضان داد زدم مسموع نشد تا آشوب در تمام آذربايجان و تمام ايران بلند شد . اميدوارم انشاء اللّه تا بيستم ماه افتتاح مذاكرات بشود و مستدعيات ملت و خلوص نيت مصلحين در محضر انور همايونى مكشوف گردد . . عزيز من ، بقول سعدى
تنم فرسود و عقلم رفت عشقم همچنان باقى * دگر جانم دريغ آيد نه مشتاقم نه كذابم .
حالا نه ماه است روى اولاد را نديده‌ام و به گوشه انزوا قناعت كرده و مترصد اصلاح حال مملكت هستم ، از ديگران هم شكايتى ندارم مالها كه رفت گور و باك نيست . املاك موقوفه ديزجرود را ضبط و توقيف و انبارها را مهر كرده‌اند باكى ندارم . اولادم آقا معالى و . . . خانم و سه نفر دختر ديگر كه دارم آنها را هم كه در ديزجرود هستند بكشند ، هم خود را آسوده نمايند هم مرا و باحدى شكايت نمىكنم ، جز خدا . . . در قراملك شهرت ميدهند كه مرا كشته و بدار زده‌اند خيلى مشعوف مىشوم .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 292 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى