بگويم حضرت ايشان فارغ از ماجرا هستند و از اين اوامر و نواهى بيزار و از همهء اين حركات خودسرانه دور است ، شايد صحيح عرض كرده باشم ، بارى با وجود سعى در اختصار باز طول دادم .
من با اينهمه عقيده كه بعضى مردم در حق بنده دارند ، صريح عرض مىكنم كه دولت و ملت در قيد اسارت خارجه خواهند رفت [ دو سه سال بعد عملى شد و به اولتيماتوم آخر سال 1329 منتهى گشت و بفاجعه عاشوراى 1330 . م ] مرا اين درد مىكشد و احدى بر من رحم نمىكند ، آخر مسلمانان چرا تغافل از عاقبت كار دارند ؟ !
من نزد خدا و رسول اتمام حجت خود را تقديم كردهام و آنچه توانستهام به همه ، يعنى بدولت و ملت گفتهام ديگر بيشتر از اين نه مينويسم و نه ميگويم ( السلام على ) گفته ختم كلام مينمايم . على
* * * بعنوان مشكوة الممالك
نامه 72 - 16 ربيع الاول 1327
عرض مىشود از 18 ماه گذشته تلگرافى نوشته بباسمنج فرستادم كه حضرت اقدس اعظم و الا نيز ملاحظه فرموده بودند ، مخابره شود . جواب نيامد ، مجبور شدم از طهران سئوال كردم ، جواب آمد كه مخابره نشده ، بالضروره با سيم كمپانى گفتم ، جواب مرحمت شد [ يعنى از محمد على شاه ] درثانى استدعا كردم : چند نفر از وزراء و شاهزادگان عظام در تلگرافخانه حاضر شوند ، مخابره حضورى شود .
حضرت حشمت الدوله جواب دادند و استعلام كردند كه اين مخابره در تبريز خواهد بود يا در باسمنج ؟ و در نظر ايشان باسمنج بود كه با اطلاع حضرت و الا باشد بهتر است .