تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
حركت از تبريز اسم من هم جزو ليست ملترمين بود ولى من مقام مزبور را بلقاى او بخشيده و براى هميشه از خدمت دربارى استعفا داده و بجرگه آزاديخواهان پيوستم . و اين پيوستگى مرا با مشاوره رادمردى چون ثقة الاسلام شهيد كشانيد كه در طرح‌ريزى و پيشرفت كار مشروطه مشاركت ميكردم و حتى از بذل مال هم دريغ نمىورزيدم و همين بذل مال مرا سخت مقروض كرد . . . مبارزه ادامه داشت تا اينكه محمد على شاه مجلس را بتوپ بست و مشروطه را از بين برد و شاهزاده عين الدوله را در رأس قوائى براى سركوب كردن مشروطه‌خواهان به تبريز اعزام داشت و او در دو فرسخى تبريز اردو زد و شهر را بطور گازانبرى به محاصره گرفت . تبريز نيز بقيادت جنگى دو فرزند گمنام خود بنامهاى « ستار » و « باقر » كه بعدا « سردار ملى و » سالار ملى » ناميده شدند به پا خاست و در مقابل قواى دولت به سختى ايستاد و چه ايستادنى ! چون جنگ مدتى طول كشيد و لازم آمد كه بين طرفين دعوا مذاكرات و مكاتبات و تلگرافاتى بشود و اين كارها ترتيب صحيحى نداشت قرار شد كه از طرف ملت نمايندهء مورد اعتمادى كه طرفين را پذيرا باشد تعيين گردد ، چون در آن‌زمان كسى كه به آداب و رسوم دربارى و رعايت مقام و موقعيت عين الدوله آشنا باشد در تبريز نبود ، لهذا اين جانب را بعنوان رابط تعيين كردند و مادام كه جنگ ادامه داشت ، من نتيجه مذاكرات و تصميمات را بوسيله نامه آشكار يا محرمانه به انجمن تبريز بتوسط ثقة الاسلام گزارش ميدادم و در گفت‌وشنودها هم از حدت عمل عين الدوله ميكاستم . تا اينكه با آمدن ثقة الاسلام به باسمنج و مذاكرات تلگرافى او با محمد على شاه جنگ تا اندازه‌اى فيصله يافت . » اين بود يادداشتهاى خانم امير حاجبى ولى براى درك اندازه خدمات مرحوم مشكوة الممالك بهتر است كه به نامهء شماره 82 كه در اين مجموعه آمده است مراجعه شود .