بدينگونه كه آن شبنامه را در يك شب در همهجاى شهر و در ميان بازار منتشر كرده و بشهرستانها هم بوسيله پست فرستاديم .
چون محمد على ميرزا سازمان جاسوسى گستردهاى داشت لذا صبح آن شب اطلاع يافت و دستور داد كه خط نويسنده شبنامه را با خطوط نسخنويسان تبريز تطبيق كردند و خط من شناخته شد و بالاخره قهر و غضبى كه در انتظارش بوديم بسراغ ما آمد ، تا حد تبعيد و تهديد بقتل ، زيرا كه آنزمان شاهزاده ظفر السلطنه بيگلربيگى تبريز و از محارم وليعهد بود و خود نيز مرتكب كارهاى زشتى بموازات زشتكاريهاى اربابش شده بود او از موقع استفاده كرده ، بر اثر خصومت ديرينهاى كه با برادرم ( دبير همان ) داشت آتش غضب وليعهد را سخت دامن ميزد . اين بود كه از انواع توهين و هتك حرمت و زجر و شكنجه و تبعيد در حق ما مضايقه نشد كه تفصيل كامل آن در شماره 397 مجله تهران مصور آمده است . اگرچه ما بهمت و مداخلت مرحوم حاج ميرزا موسى آقا ثقة الاسلام ( پدر شهيد ) از مرگ حتمى نجات يافتيم و از تبعيد برگشتيم ولى چون برادرم در اثر آن آزارها و شكنجهها سلامتى خود را از دست داده بود ، لذا در اندك زمانى در سن جوانى كه با اول محرم 1322 هجرى قمرى مطابق بود ، از پا درآمد و در جوار مغضوبين و مقتولين آل قاجار بيارميد .
بلى برادرم مرد ولى اثر شبنامه و فداكارى او و نامش در اذهان زنده ماند ، تا روزى كه زمزمه مشروطه بلند شد و اگرچه در نخست با مخالفت روبرو گرديد ولى فشار مليون و استقامت مردم آزاده مرحوم مظفر الدين شاه را وادار بصدور فرمان مشروطه كرد كه نام نيكى براى خود بجا گذاشت .
متأسفانه شاه بيمار بود و چون بيماريش شدت يافت ، محمد على ميرزا به تهران حركت كرد و معلوم بود كه اگر شاه بدرود حيات گويد او جانشين خواهد شد . موقع
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٢٧٠