تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
اصغر مشهور به « قولاغى « * » كسيك » را زده‌اند شهرت داده‌اند اهل محله كه شتربان است محض دفع شرش زده‌اند ، محض اين است كه در اين گيرودار شهرتى كسب نمايد شهرت داده بودند كه مرده است بعد معلوم شد كه هنوز بدار عقبى رحلت نفرموده‌اند . . . ) جار كشيدند حتى جاركش به مسجد هم آمد و جار كشيد كه رفتن به كربلا قدغن است و با هست ، هركسى هم برود از كرمانشاه و خانقين مراجعتشان خواهند داد . عجب در اين است كه راه مكه را هم گفت و حال آنكه موسم حج گذشته بود . حضرت مستطاب خداونگارى در روى منبر تشريف داشتند وقتى كه تمام نمودند جارچى بناء جار گذاشت و گفت كه و با هست حضرت مستطاب بمعظم له فرمودند كه : چرا مردم را بوحشت و واهمه مىاندازيد و با نيست . ( مطالب ذيل از تأثير نفس و تعليمات شهيد است كه پيروان او با افكار جديدى مسلح هستند و در نامه‌هايشان مينويسند ) بايد پولتيك دولتى باشد به‌به با اين قدغن حقيقتا پشت عثمانى را شكستيم بايد منتظر شويم كه عثمانى بيايد و توبه كند و بگويد دور سرتان گردم فداى خاك پاكتان شوم ديگر . . . خوردم به مملكت شما دست‌درازى نمىكنم . استدعاى عاجزانه دارم كه غدغن را بشكنيد تا زوار مشرف شوند ، اگر يك ماه ديگر هم بگذرد من پامال ميشوم ! با اينها نمىشود بايد در مقابل او با اسلحه‌اى مثل او بلكه بهتر از او جنگ نمود نه باد - كنك و شمشير و تيروكمان وقت آنها گذشت ، بايد با توپ كروپ دعوا شود نه با ورندل اسقاط و مفلوك بايد در مقابل عسگر آنها با قشون منظم و در مدرسه تحصيل كرده بايستيم نه با فلان دهاتى كه نمىتواند چطور تفنگ بيندازد . اگر اينها را هم نداشته باشيم اقلا بايد غيرت داشته باشيم ما هنوز خيلى مىمانيم تا بدرجه آنها برسيم اقلا از در ديگر داخل شويم و صغير و كبير و برنا و پير دست از جان بشوئيم و غيرت نمائيم . . . ) بقيه مطالب خانوادگى است . * * *
هامش
( * ) گوش‌بريده