خواستم اصلاحى در امورات نمايم از عجله و كارندانى بعضيها بدتر شد تا اينكه ارومى مختل گرديد امروزها اخبار موحشه از تاختوتاز تا حوالى ارومى ميرسد 4 طابور عسگر و جمعى سواره چريك در اطراف ارومى هستند و تا چندفرسخى ارومى تاخت و تاز كردهاند ، ندامت اين امر بكجا خواهد رسيد ؟
من روزيكه عزم خراسان كردم خيلى خوشوقت بودم كه از اين بلاها آسوده خواهم شد ولى خدا انصاف بدهد مردم خوشباور را كه مرا بىجا مراجعت دادند بعد از آن اگرچه پاى خود را كوتاه كرده بانجمن نرفتهام و ايام تحصن تلگرافخانه جز وقت مجبوريت كه هتك حرمت مترقب بود نميرفتم و هرروز در اين فكر بودم كه اسبابى فراهم بيايد از اين ورطه خود را كنار بكشم ولى اسباب برعكس فراهمتر مىشد كه اگر دوباره حركت بخارج ميكردم بالمره اسباب خرابى كار فراهمتر ميشد و باحتمال اينكه شايد با بودن من بعضى كارها بشود گاهى مراقبتى داشتم ، بعد از تلگرافخانه و دستهبازى و مجاهد و فدائىبازى كه كند آن تمام دنيا را گرفت بالمره خود را معاف داشتم تا وقعهء حاج قاسم ظاهر شد كه ديگر بالمره قطع كردم و نرفتم . اواخر ماه يك و دو روزى براى امورات ماكو احضارم كردند رسما حاضر شدم بعد طفره زدم تا تلگراف توبيخ از علماء تهران رسيد ، جواب داده شد ، بعد تلگرافى از وكلاء رسيد اقدامات بر اصلاح عمل كليه شد ولى از خامكارى بعضى كه عجله در حكم كردند كار ضايعتر شد . از آن به بعد بالمره ترك كرده ابدا روى انجمن و انجمنيان را نديدم - اعضاء بيچاره بدتر از همه گرفتار شدايد و مصائب هستند مجملا مشروطه در ميان نيست حالا مشغول مدافعه و حرب داخلى هستيم . ديروز باز تلگرافخانه خواستند من آخرتر از همه رفتم ، تلگراف مفصلى كرده بودند كه توبيخ و سرزنش و تقصير و ملامت بود من حرف نزدم و هرچه اصرار كردند شما چرا رأى نميگوئيد ؟ گفتم از من گوش است و اين حرفها را ما چند ماه
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص١٩٩