است گفتهايم و در دهم ما گذشته گفتيم كسى قبول نكرد تكليف من سكوت است ، بالاخره وكلاء اصناف پاشده حرفهاى سخت گفتند و تلگراف وكلاء را بالتمام تصديق كردند يعنى اين عبارت را گفتند كه آنچه تاحال نكردهايم چيزهائى است كه مقدورمان نشده و الا مضايقه نداشتهايم .
در آخر تلگراف تصريح كرده بودند كه مأمور دوروزه حركت خواهد كرد او را تصديق كردند در جواب نوشتن رو به من كردند كه جواب بنويس قبول نكردم چند نفر ديگر نوشتند آقايان نپسنديدند آخر مرا با قسم آيه و من اولوم وادار كردند جوابى نوشتم اگر مجال كردم يعنى صورت تلگرافات بدست آمد همه را صورت ميفرستم .
در ماه گذشته صحبت فرستادن فرمانفرما بميان آمد آقايان همآوازه شده قبول نكردند . ديروز از جمله نوشتجات كه كرده بودند اين بود كه شما در تهران حاكمى را منصوب نكرده عزل او را خواستيد . ديروز اسم مأمور را مجمل برده بودند نه اسم داشت نه شغل ، از قرائن حدس ميرود كه مأمور نظامى باشد براى امور سرحديه تا چه شود ؟
امروزها در فكر مراجعت دادن حاج ميرزا حسن آقا هستيم بايد وكلاء ملت را ديد و حالى كرد حق اينست كه همه ملت بدوقت است و دلخوشى ندارند ، يعنى از اين حركات . ولى از ترس پارهء اشرار و واعظين جرئت فوق العاده نمىكنند اگرچه پارهاى اوقات مخصوصا امروزها مضايقه از گفتن هم ندارند اشرار خيلى دور برداشتهاند . . . على
* * *
نامه شماره 27 - 28 جمادى الاخر 1325
كاغذهاى شما از تاريخ دوم ماه ديروز غروب رسيد به حمد اللّه سلامت حاصل است