تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
كه در اول همه كارها اتفاق افتاده است نمىگويم بايد تحمل كرد و خوب دانست مقصود اين است كه اين انقلاب ربطى بر اصول ندارد همه در فروع مسئله است بلى فعلا مشروطه در ميان نيست دولت قانونى هم نشده است حالا ايام اختلال است مسئله « ز گردو شمرد و بلوچ » كه در نجف و كربلا است چگونه از آثار عدم نظم است اين مطالب هم بشرح ايضاء . اگر كسى حرفى بر خلاف اصل مذهب زده همه سربلند كرده دق و لعن كرده‌اند و اگر اخلال و اختلافى مىشود همه منزجر هستند و بالطبع متنفرند . پاره اشخاص زياد روى ميكنند و حركات نالايق فوق الحدو لعدو الاحصاء مينمايند همه آنها از بىتربيتى و بىنظمى است و السلام . از تهران خبرى ندارم ، تبريز ما خيلى شولوق بود ولى به حمد اللّه مردم سرحال آمده در خيال اصلاح هستند و انصافا به اندازه شولوق كرده‌اند كه ديگر جاى نسكل در دل آنها نمانده ، بقول يكى از وكلاء اصناف آنچه نكرده‌اند از بابت عدم قدرت بوده است . مردم فاسد العقيده هميشه بوده‌اند ، ده ماه قبل يك‌مرتبه به دنيا نيامده‌اند . چون بعضى جهال خيلى بىپروائى كرده و بعضى مردمان ناقابل داخل شدند تا يكدرجه پارهء حرفها خواست شهرت بگيرد مثل فتنه بابيه در اول امر بعد به حمد الله كم‌كم رو به اضمحلال گذاشت باز ميگويم وضع ولايات مثل ده ماه قبل نيست بلكه خيلى مغشوش و مختل و معيوب است اما اغلب آن از الواطبازى است ربطى به دين و مذهب ندارد . اگر از دهن يك نكره ملعونى در خلوت حرفى ظاهر مىشود مثل حرفهائى است كه سابقها هم بود و كسى اعتنا نداشت ، يكنفر بو الهوس چهل و يك اربابى را كه ملاك از رعيت ميگيرند بدهن عوام انداخت و مالك را از تصرف در ملك خود نسبت به چهل و يك ممنوع داشت ، همهء ملاك اين شخص را بد ميگويند و تفسيق ميكنند ولى چون باب مذاق عوام