آغاز سال 1327
چهارم محرم سيصد و بيست و هفت سردار و سالار را طلبيدم آقاى تقىزاده نيز حضور داشت عنوان صحبت مذاكره با دولتيان بود . گفتم : كه رفتهرفته كار مشكلتر مىشود و شماها زحمت ملت را كشيدهايد ، حالا هم دولت سخت ايستاده و شهر را محاصره كرده و با تمام قواى خود مشغول محاصره است ، عقيده من اينست كه بايد ملت قوت را از دست نداده با دولتيان نيز مذاكره كرده و با آنها تبادل آرا نمايد ، بلكه بتواند اصلاحى به امر نمايد و معنى صلح و اصلاح اين نيست كه ملت تمام تكاليف دولت را قبول نمايد يا دولت مقاصد ملت را بالتمام بجا بياورد كه اين هردو را تسليم گويند نه صلح و اصلاح بلكه مقصود از اصلاح اين است كه هردو طرفين را گرفته حد وسطى قرار بدهند كه هم مشروطه به عمل آيد و هم فيما بين دولت و ملت آشتى شود .
سردار ( ستار خان ) جوابى نداد جز اينكه ما مردمان جنگى هستيم و مطيع عقلا هرچه آنها بگويند تكليف ما اين است كه قبول نمائيم .
سالار ( باقر خان ) گفت : مقصود شما را فهميدم ، قصد شما اين است كه ما ترك سلاح نمائيم و دولت عفو عمومى بدهد .
من با نهايت انزجار خاطر گفتم : از شما خيلى تعجب است كه آن مقدمات مفصله را كه گفتم همه را فراموش كرديد وقتى كه قشون دولت در شهر و نصف شهر در تصرف دولتيان بود ، من اين تكليف را نكردم و قبول ننمودم ، حالا كه تا دو فرسخ شهر در تصرف ملت است چگونه ممكن است كه اين تكليف را نمايم ، آنچه من مىگويم اصلاح است و آنچه شما تصور مىكنيد تسليم ، تفاوت ميان اين و آن از زمين تا آسمان است . بالاخره رضايت بانعقاد مجلس مذاكره دادند و مجلس متفرق گرديد .
در هشتم محرم ( 1327 ) در انجمن مجلس خصوصى منعقد و در اين باب مذاكره طولانى شد آخرين رأى اين شد كه به شاهزاده عين الدوله تكليف شود كه جمعى را بتبريز