پيش افتاده پيادهها عقب ميمانند ، حسن نام معروف به « دلى » پيشاپيش ميرود تا ميرسد به توپى كه در دهنه باسمنج رو به شهر گذاشته بودهاند سوار توپ شده به حكم مستى بناى عربده و اشتلم ميگذارد ، تفنگچيان شهرى نيز رسيده بناى شليك مىگذارند اردوى غافلگير متوحش شده و مردم بهم ريخته بفكر جان خود ميافتند و قازاقها كه در باسمنج بودهاند هجوم بر تپه كه حسن دلى ( ديوانه ) آنجا بوده كرده و يك نفر سرتيپ قزاقها را گلوله هوائى خورده فوت مىشود ، بالاخره قشون دولت غلبه كرده و حسن دلى را در حالتى كه از كثرت مستى قوه مدركه بجا نبوده و سوار توپ بوده مىكشند .
نتيجه بدمستى حسندلى :
سواره شهرى مغلوب و روبشهر فرار مينمايند ، تا آن شب اردوى باسمنج در غفلت بوده و شب و روز مشغول تعيّش بودند ولى بعد از آن متوجه و مواظب شده بشهريان سخت گرفتند .
در همين ايام حاج سيد المحققين تلگراف مفصلى به محمد على شاه مسوده كرده اوامر حجج الاسلام عتبات را كه در خصوص ندادن ماليات به قشون استبداد كرده بودند با تهديدات ديگر درج كرد و داد ساير علما و حتى من مهر كردند با سيم كمپانى مخابره كرد ولى جواب نيامد .
بعد از مدتى عدهاى از سواره و پياده بباغ صاحبديوان آمده سكنى كردند و چند توپ شنيدر در تپههاى حواله باغ روبشهر گذاشتند و بعد از مدتى عده ديگر به قريه « بارنج » رفته سكنى كردند و آب شهر را بريدند و طاحونهها را ضبط كردند . و اهالى شهر نتوانستند تردد نمايند و امر بشدت كشيد ( بطوريكه در سطور قبل نوشتيم صمد خان بعد از كشتن شيخ محمد حسن مقدس ) رو به شهر تبريز حركت كرد و مدتى در خانگاه عليا سكنى نمود و مجاهدين در خانقاه حسينقلى ( خانيه دريا ) اقامت داشتند . بالاخره شبى مجاهدين به خيال هجوم شبانه و شبيخون مىافتند ، رو به خانقاه حركت مىكنند راه را گم كرده حوالى طلوع