كه سردسته الواط اسكو است و سركرده سوارهها بوده در بين مجروح شده ، اگرچه اول شهرت دادند كه ايوز على مقتول شده ولى درثانى معلوم شد كه دروغ است فقط گلوله بگردنش خورده و نكشته . . .
29 ماه ( شعبان 1326 ق ) با متاركه گذشت ، اردو مقابله نكرد و ملت هم كه تقدم نميكرد .
دولتيان بار ديگر زور خود را زدند و كميابى آذوقه :
غره ماه رمضان از طرف اميرهقيز باز هجومى از جانب شجاع نظام و رحيمخان شد ولى جز تفنگ خالى كردن حاصلى نشد و بفاصله كمى مراجعت كردند ، از دوم و سيم ماه سوارههاى قرهداغ بعالى قاپو رفته بناى كندن در و پنجره و كشيدن تيرهاى اطاقها گذاشتند و كردند آنچه نمىبايستى بكنند . . . و همين ايام پسران حاجى سيف الله خان كه در سردرود بودند مانع از حمل آذوقه بمحله ارمنستان و ساير محلات مشروطه طلب شدند و كار آنها به سختى كشيد بالاخره قونسول روس و ساير قونسولها شكايت كردند شاهزاده حكمى سخت نوشت و بقونسول روس داد ، او هم غلامباشى خود را با حاجى حسين اروميهچى بسردرود فرستاد مأمورين حاجى حسين را گرفته حبس كردند و بغلامباشى نيز بد گفتند و مجملا اطاعت حكم نكردند . اما فرداى آنروز حكم اجرا يافت و راه باز شد و كموبيش غله و ميوه به شهر آمد ولى در عرض راه قراملكىها و سوارهها مانع شده از دست باركشها مىگرفتند .
اهالى شتربان و سرخاب نيز منع از گذراندن نان به طرف اميرهقيز و خيابان كردند و زنهائى را كه از طرفين تردد ميكردند منع شديد كردند . حتى مذكور شد ضعيفهاى از اهل خيابان را كه قريب نيممن نان مىبرده مستحفظين طرف « سيلاب 128 » كه جزء سرخاب و ششگلان است كشتند . . .
سرباز و سواره دولتى كه جمعى از اردبيلى و شاهسون هستند در ششگلان و سرخاب