تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
بكند ، ملت حمل بر حيله كرد كه ميخواهد به اين بهانه داخل شهر شود ، قبول نكردند . حتى خواست بديدن قونسول روس آمده در مجمع با ملت نيز ملاقات نمايد ملت عذر آورد كه ما ايمن نيستيم اگر داخل شهر بشويد و آسيبى بشما برسد . ما منفعل مىشويم . شب نهم ماه در اردو هايهوئى شده بود ، روز معلوم شد كه از طرف خيابان مىخواسته‌اند دست‌بردى به اردو نمايند ، بلكه يكى از توپهاى اردو را تصرف نمايند اما صورت نگرفت . شب 12 شهر رمضان ( 1326 ق ) كربلاى حسين نام معمار از اهالى « ليل‌آباد » كه ميگويند مست بود از پل معروف به پل نظام العلماء و به سمت شمالى رودخانه عبور مىكند جمعى از اهالى شتربان آنجا بوده‌اند ، او را مىگيرند و به « اسلاميه » مىبرند . در اسلاميه از او استنطاق مينمايند از جمله ميگويند كه « ما اين شخص را گرفته‌ايم » حسين ميگويد : دروغ است كسى مرا نگرفته من خودم آمده‌ام و از انجمن پيغام آورده‌ام ، شما مشروطه ما را بدهيد ما هم ارك شما را مىدهيم مجملا از آنجا نزد شجاع نظام مىبرند . پيش او هم پاره‌اى صحبتها مىنمايد ، او هم مىگويد : ببريد در رودخانه از عقب با گلوله بزنيد ، سيد ما شاء الله مرندى هم مأمور اين كار مىشود . مىآورند سر پل ولش ميكنند . سيد ما شاء الله ميخواهد كه با گلوله بزند ، عسكر نايب شتربانى ببهانه اينكه من خودم خواهم زد سيد ما شاء الله را تنه مىزند كه از جايش پرت مىشود و تيرش بخطا ميرود و حسين بدر ميرود . اتفاقا در آنطرف پل جمعى از اصحاب او بوده‌اند ، شتربانيها را گلوله‌باران ميكنند ، شتربانيان ميروند ، بعد از زمانى حضرات با فراغت خاطر از پل عبور كرده به خانه حاجى محمد جعفر خان كه پاى پل است ميروند يك قالى بزرگ با چند رأس الاغ و چند نفر از رعاياى قريه شهرك ملكى حاج محمد جعفر خان را برمىدارند و راه خود را گرفته ميروند . فراموش كردم كليدهاى كاروانسراى ميرزا جليل و ميرزا شفيع را كه نزد حسين معمار بوده از دستش ميگيرند . آنچه نوشته شد تقرير يكى از خدام انجمن بود . اما تقرير ديگر اين است كه حسين با چند نفر به خانه حاجى محمد جعفر خان مىروند ، و مشغول ميشوند ،
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 120 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى