صداى توپ از سمت خيابان بلند شد ، بعد تقرير كردند كه اهالى خيابان هجوم باردو بردهاند از اردو هم مقابله كردهاند ، شهرتهاى زيادى دادند ولى دروغ زياد داشت و حقيقت امر درست معلوم نشد .
ذيل : ( شاهزاده و سپهدار ابدا راضى بجنگ نبودند . . . )
شاهزاده و سپهدار ابدا راضى بجنگ نبودند و از تضييق طهران و اصرار جمعى از اهالى شتربان و مخصوصا از بدگوئى و عيبجوئى جمعى ديگر و اقدامات رحيمخان و شجاع نظام اول اعلان سابق را داد و درثانى آن جنگ را كرد و مآل كار را ميدانست ولى متهم بحمايت مشروطه و اهمالكارى هم شد و چنانچه سابقا گفتيم اهالى شتربان را وادار كرده بودند كه اجماعا تلگرافى بطهران نمايند .
25 ماه كه اعلان و اولتيماتوم بمحله ارمنستان فرستادند بقونسولها نيز كاغذ رسمى نوشتند كه ما فلان اعلان را كرديم ، « شهبندر » 124 در جواب نوشت كه كاغذ رسيد ولى اعلان را نديديم و من صريحا مىگويم كه چندينبار در خصوص حقوق تبعه دولت عثمانى شكايتهاى حضورى و كتبى كردم و حاصلى نديديم ، حالا هم صريحا مىنويسم كه تجار تبريز قريب صد هزار ليره بتبعه عثمان مقروض است تجار تبريز ورشكستهاند ، دولت عثمانى غرامت طلب تبعه خود و صدمه كه بمال و جان تبعهاش در تبريز و آذربايجان اگر برسد از دولت ايران مطالبه خواهد كرد .
نايب قونسول انگليس نيز سخت ايستادگى در تحصيل امنيت رعيت خود كرد . . دوكتور والمال ( كذا ) و مسيونرهاى آمريكائى نيز جواب نوشتند كه ما ناخوش داريم و نمىتوانيم حركت بخارج نمائيم . . . فراموش شد بنويسم كه سالار ارفع 125 پسر حاجى نظام العلماء 126 كه تازه حاكم دهخوارقان و اسكو شده و در آن صفحات سواره جمع كرده و در « سردرود » و اطراف مشغول خدمت دولت است 127 28 ماه از سمت « قراملك » هجوم كرده و بحكمآباد رفته ولى مليت او را نيز عقب نشانده و ايوز على اسكوئى