بعد صرفنظر كردهاند ، زخم شريفزاده از ران بوده ولى رفتن خون زياد او را تلف كرد و با احترامات شايان در قبرستان گجل دفنش كردند .
28 ماه ( رجب 1326 ق ) قتله شريفزاده را گرفته و بعد از استنطاق دو نفر عباسعلى نامان را در كوچه قونسول فرانسه تيرباران كردند حسين قصاب ديگرى را بردند در ارگ حبس كردند ( نفهميدم كشتهاند يا نه )
باز ملاقات با عين الدوله
غره شعبان ( 1326 ق ) شاهزاده مرا باز بباغ خواست ، دوباره اظهار دلتنگى ها از وضع ملت نمود و من همه را جوابهاى معقولانه و ملايمانه دادم ، ورقه اعلان عفو عمومى نوشته بودند كه در محلات نشر نمايند ضمنا دعوت كرده بود كه از هرمحله جمعى بديدن شاهزادهء بروند و مطالب خود را بگويند . و مرا باز تحريص بر ملاقات و سعى بر اصلاح مىكرد ، و من جواب دادم و مدلل كردم كه صلحجو با جنگطلب الفت ندارد ، و ايشان غلبه دارند و كشتن شريفزاده را نيز شاهد آوردم ، شاهزاده ضمنا مرا تصديق مىكرد و مىگفت چاره نيست جز شما كسى نيست .
صريحا گفت : حجج الاسلام اسلاميه خود را ضايع كردند ، شما تنها براى اين كار ماندهايد و اين عبارت را دو دفعه گفتند كه اين اعلان را مىكنم و منتظر جواب هستم بعد از آن اعلان ديگرى خواهم كرد اگر موافق سليقه من جواب نيامد عبا و عصاى خود را برميدارم و ميروم .
شاهزاده خيلى طالب صلح و حقيقتهء از جمله اشخاصى است كه دخول اصلاحات بر مملكت را لازم ميداند و در ايام اتابكى حالش معلوم بود كه ميخواست در كليه امور اصلاحاتى نمايد و تعديل و تسويه بكند كه آن مقدمه معلومه پيش آمد و اسباب عزل او گرديد . سپهدار 116 چنان مينمايد كه طالب جنگ است و دائما در جوشوخروش است .