حرف زد . وقت رفتن شاهزاده بپاخاست و دستبدست داد هكذا با آقا مير هاشم دستبدست داد و با او سابقه ملاقات نيز داشته است كه بعد مذكور شد .
شاهزاده پاى تلگراف رفت و من آنجا ماندم و مانع از مراجعتم ( به شهر ) شد وقت عصر در نزديكى اردو صداى تفنگ بلند شد و قريب سى و چهل تفنگ انداخته شد ، سوار رفت تحقيقات شد معلوم شد سرباز بطاحونه رفته آرد گرفته و بباغ رفته دزدى بادام كردهاند ، خيابانيها كه در باغ بودهاند يك سرباز را كشته و دو نفر را اسير كردهاند .
در اين اثناء كه يكساعت بغروب مانده بود . قونسول روس آمد و خبر آورد كه شريفزاده را در نزديكى قونسولخانه فرانسه كشتهاند ، شاهزاده بىجهت تا آنوقت مرا مانع بود باز مرا تحريص بر ملاقات حضرات كرد و وعده خواست كه روز پنجشنبه 29 ماه باغ بروم .
مجملا يكساعت بغروب مانده از باغ بيرون آمدم بمحله سيلاب و سرخاب كه رسيدم صداى توپ و تفنگ بلند بود ، و معلوم شد كه با اميرهخيز جنگ دارند ، در ميان گلوله به خانه آمدم و تا دو ساعت از شب رفته متصل شليك بىجا از حوالى خانه ما و ساير اطراف بود معلوم كردم كه شريفزاده مردم را از هيجان و خيال هجوم مانع بوده و حرف سخت گفته وقت عصر كه بقونسولخانه ميرفته عباسعلى نام چرندابى كه وقتى نوكر وكيل الملك و حاليه نزد پسران حاجى ميرزا مهدى قاضى مرحوم است دم قونسولخانه فرانسه زده و خودش فرار كرده ، آنچه معروف شده اين است ولى احتمال ميرود كه تحريكى از ساير جهات بوده است خبر صريح ندارم و نمىدانم .
آنچه ذكر كردهاند اين است كه سيد حسن همانروز مانع از تهاجم و حمله بر جانب دولتيان بوده كه اين معنى بر خلاف ميل پاره آقايان مىشود .
بارى چهار نفر كه دو نفر از آنها اسمشان عباسعلى و يكى ديگر حسين قصاب برادر شيخ محمد على قصاب ضارب حاج ميرزا حسن ميلانى و اسم ديگرى . . . بوده ، بعد از زدن شريفزاده نزد ستار خان ميروند و اول خيال داشتهاند به شتربان بروند .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص١٠٦