سيد حسين خان - شيخ محمد خيابانى - معتمد التجار ( خود شهيد هم بوده ) بعد از مذاكرات طولانى بگردنشان گذاشتم كه با شاهزاده ملاقات نمايند و طرف صبح همين روز بصير - السلطنه و اجلال الملك بهمراهى ميرزا على اكبر خان منشى قونسولگرى روس بحضور شاهزاده رفته بودهاند ، بعد حضرات خودشان كنكاش كرده و جمعى را معين نموده 24 ماه طرف قبل از ظهر با شاهزاده ملاقات و بعد از ظهر در انجمن اجتماع كرده مذاكرات كردهاند كه اطلاع ندارم .
آشتى و قهر
همين روز ( 24 ماه ) عسكر نايب شتربانى كه يكى از سردستههاى الواط آن محله است در بازار بجمعى از طرف مقابل به هم خورده اول تيراندازى مىنمايند بعد از طرف مقابل صدا ميكنند كه بىجهت چرا همديگر را مىكشيم ، مجملا طرفين متقاعد شده تفنگها را ريخته آغوش براى هم باز مىنمايند و صلح مىكنند ، بعد تقىاف و مشهدى محمد على نام از قفقازيه به دروازه سرخاب مىايستد كه با آقايان ملاقات نمايند . سيد ما شاء الله گماشته شجاع نظام تير به او خالى مىكند او هم فرار مىكند ، اتفاقا در انجمن نيز از شتربانيها بودهاند ، چنان شهرت مىدهند كه تقىاوف و رفيقش را كشتهاند ، ايشان هم شتربانيها را توقيف كرده منتظر آخر كار مىشوند بعد معلوم مىشود كه مطلب دروغ است .
اين فقره اسباب نزاع شد اسلاميه را پرت داد كه خصم بانجمن اسلاميه هجوم آورده بود مدافعه كرديم نايب عسكر ادعاى ناموس مىكند كه مهمان مرا چرا ميخواستيد بكشيد اين مطلب طولى نكشيد و صلح صورت نگرفت حتى مذاكره كردند كه اين صلح تدبير و تهديدى بود كه محلات بهم راه پيدا نمايند و فساد بكنند ، حاجى ميرزا حسين ويجويه كه جزء اسلاميه بود به مسجد ارمنستان ميرود و راه تردد باز مىشود ، اما درثانى قدغن