رحم بر فقرا و ضعفا كرد ، اظهار مظلوميت نمود و دادخواهى كرد . بعد از امنيت و داغان شدن اردو و غيره با معقوليت باز مشروطه را بخواهند يا نخواهند خود دانند ، وانگهى مردم از دست آشوبخواهان تمام شده بودند در حالت حاليه اگر تطور به همان قرار خواهد بود ابدا كسى طالب آن نيست و بالبداهه اغتشاش انجمن در اين موقع هزار مرتبه بدتر از سابق مىشود . . .
مجملا در حكم امروز دولت انكار مشروطه نمىتواند بكند ، اما ملت نيز حق تعدى ندارد .
مردانگى ستار خان
19 ماه رجب جناب رشيد الملك و اقبال 113 لشگر و ديگران آمده اصرار كردند كه با جمعى از اهالى مسجد ملاقات نمايم ، من هم قبول كرده « باهراب » رفتم ( نام محلهايست - م ) وقتى بسر كوچه اهراب رسيدم كه جنجال و اجتماع بود و معلوم شد كه اهل محله نوبر بر كربلاى محمد اهرابى هجوم كرده و او و برادرش على را كشته و خانهاش را آتش زدهاند ، و علتش اين بود كه مشار اليه خود را بىطرف مىنمود ولى در اواخر بناى تعرض گذاشته ، چندين تفنگ از حضرات طرف ملت گرفته است و ستار خان مطالبه مىنمايد در جواب مىگويد تفنگها را بسردار نصرت دادهام ، به اين ملاحظه نوبريان دلتنگ مىشوند بعد مىفهمند كه محمد با دولتيان مواضعه داشته كه شب سواره را از محله اهراب راه داده بسر محله اميرخيز ببرد .
در اين امر ستار خان مايل به جنگ نبوده فقط نوبريان پيش افتادند حتى بطور تحقيق ذكر كردهاند كه ستار خان به چند نفر از اتباع خود امر مىنمايد كه بروند و مانع از جنگ بشوند ، و مردانگى بخرج داده و مىگفته است « بگذاريد او هم راه بدهد » اما حضرات قبول نكرده اقدامات كردند و هردو برادر را كشتند خانهاش را هم آتش زدند .
مجملا آنروز در خانه حاجى محمد على آقاى اهرابى رفته جمعى از آقايان را