داشت ) 47 ، 163
مراوده ( : رفت و آمد داشتن با كسى ، دوستى . . . ) 175
مرتهن ( : چيزى كه به گرو گرفته شده ) 190
مرجمك ( : عدس ) 158 ، 159
مردار ( : جسد مرده جانور مرده ؛ كنايه از مال و منال و خواستهء دنيوى ) 99
مردمآزارى ، 86
مردنگى ( : استوانهاى است بلورين و خمره مانند سر و ته باز كه در شبهاى بادى شمع و چراغ و لاله را ميان آن مىگذاشتهاند كه وزش باد آنها را كور نكند ) 137 ، 199
مرده ( : جمع مارد ، به معنى سركشان و متمردان ) 194
مرده رنگ ( : كمرنگ ، كماهميّت ) 194
مرده لگد انداختن ( : اصطلاحا كوشش بىنتيجه ) 111
مرسوله ( : مؤنث مرسول ؛ فرستاده شده ) 126
مرغّبات ( : جمع مرغّبه ؛ تشويقها ، ترغيبها ) 135
مرغ روح ( : كنايه از روح ، روان ) 63
مركّب بيرنگ 190
مركب بادپا ( : مركبى كه چون باد راه رود ) 50
مرهون ( : در رهن بودن ) 143
مزاج مستقيم ( : كنايه از حالات متعادل شخص است ) 186
مزرعه ، 86
مزرعهء دل ، 149
مژدهء ورود ( : خبر خوش آمدن كسى ) 104
مس ، 69
مساعده ، مساعده سال نو ) 79 ، 99
مساعى جميل ( : كوششهاى بسيار ، كوششهاى نيكو ) ، 86 ، 187
مستأجر ، 115
مستخلص ، 174
مستعجلا ( : با عجله ، فورا ) 144
مستمال كردن ( : استمالت كردن ، راضى كردن ) 120 ، 126
مستمرى 59 ، 79 ، 95
مستوفيان 48
مستهجن ( : زشت ) 150
مسجون ( : زندانى ، محبوس ) 112
مسدّد تصوّر ( : محكم كنندهء ذهنيات )
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٧٢