بست نشستن در مسجد ، امامزاده و خانقاه ) 76 ، 78 ، 83 ، 126 ، 145
معجب ( : كسى كه اعجاب كند ، كسى كه كسى يا چيزى را پسنديده و . . . او را خوش آمده باشد ) 95
معجون مرواريد 102
معدوم الخبر 61 ، 172 ، 199
معدلت مدار ( : گردش براساس عدل ) 66
معذرتخواهى ، 106
معذّب جليس ( : عذاب دهنده همنشين ) 190
مع ذلك ( : با اين حال ، با وجود اين ) 71
معراج ( : ظاهرا گذشت ، سپرى شدن ) 125
معرض سياست ( : مورد تنبيه واقع شدن ) 45
معزول ( : از كار بر كنار شده ) 122
معزى اليه ( : كسى كه چيزى به او نسبت داده شده ، مشار اليه ، منسوب اليه ) 38 ، 73 ، 105 ، 144 ، 173 ، 177 ، 186
معظم اليه ( : بزرگداشته ، مورد تعظيم ) 132
معقول و منقول ( : علوم فلسفى و شرعى ) 118
معقوده ( : عقد شده ، زوجهء كسى به عقد دايمى ) 108 ، 123
معمّم ( : عمامه بر سر نهاده ) 111
معموره ( آباد شده ، عمارت شده ) 48 ، 74
معوّج ( : كج ، خميده ، نادرست ) 84 ، 163 ، 183
معين يكديگر شدن ( : بهم يارى كردن ، بهم كمك كردن ، ضامن يكديگر شدن ) 39 ، 196
مغموم ( غمزده ، اندوهگين ) 124 ، 191
مفاصاى جانبين ( : تصفيهء حساب دو طرف ) 99
مفتگوئى ( : سخن بيهوده گفتن ) 95 ، 125
مفرش ( : بسترى كه بگسترند و بر آن بخوابند ) 36 ، 68
مفرش ( : كيسه مانندى مستطيل شكل از پارچه يا گليم كه از ميانه باز گردد و لباس و رختخواب مسافران در آن گذاشته شود ) 115
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٧٤