تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
بست نشستن در مسجد ، امام‌زاده و خانقاه ) 76 ، 78 ، 83 ، 126 ، 145 معجب ( : كسى كه اعجاب كند ، كسى كه كسى يا چيزى را پسنديده و . . . او را خوش آمده باشد ) 95 معجون مرواريد 102 معدوم الخبر 61 ، 172 ، 199 معدلت مدار ( : گردش براساس عدل ) 66 معذرت‌خواهى ، 106 معذّب جليس ( : عذاب دهنده هم‌نشين ) 190 مع ذلك ( : با اين حال ، با وجود اين ) 71 معراج ( : ظاهرا گذشت ، سپرى شدن ) 125 معرض سياست ( : مورد تنبيه واقع شدن ) 45 معزول ( : از كار بر كنار شده ) 122 معزى اليه ( : كسى كه چيزى به او نسبت داده شده ، مشار اليه ، منسوب اليه ) 38 ، 73 ، 105 ، 144 ، 173 ، 177 ، 186 معظم اليه ( : بزرگداشته ، مورد تعظيم ) 132 معقول و منقول ( : علوم فلسفى و شرعى ) 118 معقوده ( : عقد شده ، زوجهء كسى به عقد دايمى ) 108 ، 123 معمّم ( : عمامه بر سر نهاده ) 111 معموره ( آباد شده ، عمارت شده ) 48 ، 74 معوّج ( : كج ، خميده ، نادرست ) 84 ، 163 ، 183 معين يكديگر شدن ( : بهم يارى كردن ، بهم كمك كردن ، ضامن يكديگر شدن ) 39 ، 196 مغموم ( غم‌زده ، اندوهگين ) 124 ، 191 مفاصاى جانبين ( : تصفيهء حساب دو طرف ) 99 مفت‌گوئى ( : سخن بيهوده گفتن ) 95 ، 125 مفرش ( : بسترى كه بگسترند و بر آن بخوابند ) 36 ، 68 مفرش ( : كيسه مانندى مستطيل شكل از پارچه يا گليم كه از ميانه باز گردد و لباس و رختخواب مسافران در آن گذاشته شود ) 115