مانند قلم كه شكم او را چاك بزنند حرف زنتر مىشود ، 89
مانند كسى كه رگ قيفال او را زده باشند 94
مانند كوفى خلاف ورزيدن ، 93
مانند گنجشگ رميدن ، 99
مانند كاف از سركشى خنجر به دست نگرفتن ، 13
مانند كبك دويدن ، 179
مانند گبر كبر ورزيدن ، 172
مانند گوسفند بهار به كوهسار وحشت رفتن ، 103
مانند لپهء نخود از ترس دل دو نيم شدن ، 202
مانند مار سر كوفته به خود پيچيدن ، 95
مانند مشعل افروخته سوختن ، 60 ، 134
مانند يخ ميزاب خشك شدن ، 132
مايخلف ( : ما ترك ) 124 ، 197
مباحثه 45
مباركباد 157
مباشر ( : عامل ، كسى كه بهرهء مالكانه را وصول مىكند ) 65 ، 99 ، 123
مباشر خالصجات ، 99
مبرم ( : محكم ، استوار ، ) 111
مبسوط اليد ( : دست گشاده ، گشاده دست ) 10
متدين ، 191
متغلغل ( : آشفته حال ، برافروختگى ) 84
متفرق ( : اصطلاحا افراد غير بومى كه بطور موقت و يا فصلى در محلى كشاورزى مىكنند ) 39
متفرقهء محل ( ساكنان غير دائمى و غير بومى محل ) 107 ، 121 ، 155
متفق العهد ( : همپيمان ) 72
متكلمات ، 88
متمسّك ( : چنگ در زننده ، گيرنده ، متشبت ) 111
متوجهات ، متوجهى ( : مالياتى كه علاوه بر مقدار اصلى مقرر ، وصول مىشد ) 48 ، 103 ، 122 ، 187 ، 189
متوقف ( : اصطلاحا به افراد غير بومى كه در محلى ساكن شدهاند و كشاورزى مىكنند ، گفته مىشود ) 39
متولّى ( : در اينجا مقصود سرپرست
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٦٩