تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
املاك موقوفه است ) 127 مثال دادن ( : فرمان دادن ) مثلث آتشى شدن ( كنايه از برجهاى حمل ، اسد و قوس است ) ، 98 مثل پورزاد شم حركت نكردن 127 مثل جنابت سكاكى بگير آمدن 72 ، 126 مثل خرطوم فيل نك بيايد ، مثل خوك سر به زير انداختن ، 98 مثل دينار خود را درهم كشيدن ، 82 مثل دست به پشت ماليدن سبط يعقوب ، 126 مثل سير برهنه ساختن ، 61 مثل شير مادر حلال بودن ، 72 مثل موى آتش ديده به خود پيچيدن ) 122 مثل نخود ميان آش بودن ، 202 مجدد زنديه ( : احياء كننده طايفه زنديه و يا احياء شدهء زنديه ) 190 مجردا ، 67 مجرى داشتن ( : عمل كردن ، به مرحلهء اجرا درآوردن ) 13 ، 127 مجلاى ممهور ( : مقصود نامهء مهر شده كه در آن وضعيّت يك موضوع به وضوح و روشنى بيان شده باشد ) 122 مجلس فرنگى ( : ظ ، مجلسى به سبك اروپائى ، مجلسى كه نمايندگان دول خارجى در آن بار عام مىيابند ) 201 مجمر آتش ( : منقل آتش ، آتشدان ) 85 مجن ( : سپر ) 190 مجنون‌آسا ، 93 محاسب ( : حساب كننده ، حسابدار ) 41 محاسبات 69 ، 105 ، 114 محاسبه ( : اصطلاحا به معنى آنچه عامل بر جمع و خرج نوشته باقى و فاضل را از يكديگر گذرانند ، حساب چيزى را نگه داشتن ) 77 محال ( : جمع محل ؛ محلها ) 74 محال تيول ( : آباديهائى كه به تيول داده شده ) 13 محال مخروبه ، 11 ، 13 ، 74 محدّد جلوس ( : تعيين‌كننده ، حدود نشستن ، تيز نشستن ) 190 محررين 13 ، 44 محرم 45 ، 120 ، 203 محسوبات ، 48