املاك موقوفه است ) 127
مثال دادن ( : فرمان دادن )
مثلث آتشى شدن ( كنايه از برجهاى حمل ، اسد و قوس است ) ، 98
مثل پورزاد شم حركت نكردن 127
مثل جنابت سكاكى بگير آمدن 72 ، 126
مثل خرطوم فيل نك بيايد ،
مثل خوك سر به زير انداختن ، 98
مثل دينار خود را درهم كشيدن ، 82
مثل دست به پشت ماليدن سبط يعقوب ، 126
مثل سير برهنه ساختن ، 61
مثل شير مادر حلال بودن ، 72
مثل موى آتش ديده به خود پيچيدن ) 122
مثل نخود ميان آش بودن ، 202
مجدد زنديه ( : احياء كننده طايفه زنديه و يا احياء شدهء زنديه ) 190
مجردا ، 67
مجرى داشتن ( : عمل كردن ، به مرحلهء اجرا درآوردن ) 13 ، 127
مجلاى ممهور ( : مقصود نامهء مهر شده كه در آن وضعيّت يك موضوع به وضوح و روشنى بيان شده باشد ) 122
مجلس فرنگى ( : ظ ، مجلسى به سبك اروپائى ، مجلسى كه نمايندگان دول خارجى در آن بار عام مىيابند ) 201
مجمر آتش ( : منقل آتش ، آتشدان ) 85
مجن ( : سپر ) 190
مجنونآسا ، 93
محاسب ( : حساب كننده ، حسابدار ) 41
محاسبات 69 ، 105 ، 114
محاسبه ( : اصطلاحا به معنى آنچه عامل بر جمع و خرج نوشته باقى و فاضل را از يكديگر گذرانند ، حساب چيزى را نگه داشتن ) 77
محال ( : جمع محل ؛ محلها ) 74
محال تيول ( : آباديهائى كه به تيول داده شده ) 13
محال مخروبه ، 11 ، 13 ، 74
محدّد جلوس ( : تعيينكننده ، حدود نشستن ، تيز نشستن ) 190
محررين 13 ، 44
محرم 45 ، 120 ، 203
محسوبات ، 48
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 370
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٧٠