مانند باد رفتن ، 103
مانند برزين بر براقش شمردن ( در سوارى ) 190
مانند بزغاله به منزل دويدن 93
مانند پياز در خانهء تودرتو حبس كردن 61
مانند پياز لباس بر روى لباس پوشيدن ، 190
مانند توسن گردگرد كه باد صبا به گردش نمىرسد 189
مانند جانبازانى كه در گدوك مانده باشد ، 118
مانند جودى دانستن و بلند مرتبه شمردن 177
مانند چراغ نيممرده كه از خانه روشنى گنده دماغى كند 92
مانند حوت ( ماهى ) در شبكهء اضطراب افتادن 93
مانند خرچنگ جز چنگ حربهاى نداشتن ، 98
مانند خروس در خروش . . . و منقار به يكديگر زدن ، 99
مانند خط ريحان دميدن ( : خط ريحان :
يكى از خطوط اسلامى ) 163
مانند دانهء تسبيح كه سررشته را گم كرده است 95
مانند رتيل پس از نيش از پيش آمده 112 ، 176
مانند خانهء افشار بسته بودن ، 77
مانند دود از آتش گريختن ، 49 ، 103
مانند زحل رحل اقامت افكندن ، 76
مانند زياد برخاستن ، 172
مانند ( گوئى ) سگ گزيده كه آب را ديده باشد ، 126
مانند سگى كه از شير برمد ، 93
مانند سفرهء شطرنج ملون به الوان مختلف به ميان آمدن ، 119
مانند نان ساج بدل دورو بودن ، 112
مانند شانه ده زبان داشتن ، 112
مانند شتر افسار گسيخته بودن ، 99
مانند غذاى رطوبى محرك بلغم طبعان بودن ( شدن ) 93
مانند قمرى طوقها از . . . به گردن انداختن ، 134
مانند قلم نستعليق شكمها را چاك دادن ، 93
مانند قلم كه زبان او را قطع كنند جرى اللسانتر مىشود ، 89
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣٦٨