محمود خان كلانتر 108 با جميع اهل شهر ، نوحهخوانان با كتلها و بيرقها و مشعلها ، جلو تخت آمده ، بخت از همگى برگشته ، اركان دولت كلا حركت كرده ، محشرى برپا شده ، نعش را به شاهزاده عبد العظيم رسانيدند . حكم شد كه آن حجره را نمونه صحن شاهزاده عبد العظيم ( ع ) ، از آينه و حجارى از سنگ مرمر بسازند .
قاريها با صوت حجازى پيش آمده ، مقرىها مانند قمرى طوقها از شال عزا به گردن انداخته ، در معاودت چادر ميرزا بزرگ حكيمباشى را حكم شد خراب كردند و هزار تومان ترجمان و تيولى كه در رودبار داشت مقطوع ساختند .
چون اين مصيبت عظمى و ماتم كبرى اسباب تأخير كلى در كارها و سستى كار صدراعظم شد ، ايلات هم با وجود ترك و تعهد حركات سابق ميرپنجه و عزل ميرزا محمد رضا و شروط متعدده كه آقا خان ميرپنجه به اطلاع حقير نمود ، راضى به اصلاح نشدند . ديدم اين قافله تا به حشر لنگ است و شاه هم با حرم و اغروق تشريف فرماى لورا و شهرستانك شدند ، شايد تفريح دماغ و از خيال مصيبت وليعهد باز بماند به جبال رفته ، حقير اتمام حجّت به سركردگان كرده ، به حبال ايشان كه نمونهء ريسمان پوسيده و باعث عطلت و خرابى كار رعيتى است [ به چاه نيفتند ] و حاجى حسنعلى خان هم از ركاب مرخص و روانهء قزوين شد . تا امامزاده معصوم عليه السلام به بدرقهاش همراه سوار شده ، تأكيد بر آمدن و حوالهء قسط ماليات و تشخيص نايب رودبار نمود . به خيال آمدن قزوين افتاده ، از اينكه همشيره ناخوش و مادهاى عارض شده بود ، هرچه به معاجين و اقراص و مسرودى حتى شراب پرداختند نمونهء حكم سراب نمود . قلع ماده نشده ، بالاخره زبان او را لكنتى بهمرسانيده ، روزى خدمت نواب ضياء السلطنه رفته ، چون ارادت كامل با همشيره داشت و راضى به مرخصى همشيره نبود مستدعى شده كه اطبا به آب گرم يل گرماب تجويز كردهاند ، به آن سبب بايد با خود برده باشم . تدارك حركت را ديده ، آقا مهدى هم با سى تومان وجه از رودبار آمده بود ، با تنخواهى كه همراه بود ، اسبابهاى لطيف خوب و كتاب شاهنامه و اسباب يراق اسب و مردانه و زنانه گرفته ، ميرپنجه و ميرزا محمد رضا را خداحافظ گفته ، همشيره را حركت داده همشيرهزادهها ، ميرزا محمد عليخان الى
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٣٤