برده ، به اينجانب قرار داد كه من روز چهاردهم محرم خيال رفتن رودبار دارم بايد با من بيائى كه هم قرار جديد النسق رودبار شده و هم ما بين تو و آقا محمد ابراهيم قرار مستحكمى داده باشم .
در شب هفتم محرم در خانهء امين التجار مجلسى كه فراهم آورده بودند نمونه روضهء رضوان ، با حاجى خان رفته ، سادات علوى و رضوى و حسنى جمع ، روضهخوانى به عمل آمده ، در شب هشتم كه در خانهء معيّر تشريف داشتند ، جمعى را هم كه خواسته بودند بوديم . مجددا اظهار مرخصى به رقعه كرده ، كه جناب شيخ الاسلام منتظرند . باز همان جواب را به مضمون خاص كه جميع خواص بودند نوشته ، روز قتل كه تكيه اللّه قاپى تمام شد ، رفته همشيره را مجددا ملاقات ، چون تعجيلى به جهت رفتن آب گرم داشتند ، تغيّرات مريضانه كرده ، به همه جهت او را ساكت كرديم كه بعد از ورود رودبار بلافاصله اسبها برگردند بيارند ، وداع كرده آمديم .
روز چهاردهم محرم بعد از ظهر حاجى خان و ميرزا ابو القاسم به ميزوج آمدند . ميرزا نصير و اينجانب كه مهمان آقا رضا بوديم ، در خدمت بوده ، جناب شريعتمآب شيخ صالح تفريغ حساب مشهدى ابراهيم بزاز را نموده ، دو اسب از على بيك تفنگدار و ميرزا عبد الكريم ابتياع كرده ، بعد از شام سوار شده ، به مزرعه كاكونج رسيده ، اسبها را به خرمنگاه ويل كرده ، بجز من و ميرزا نصير كسى همراه نبود . مفرش را گشوده خوابيده . فى الحقيقه رفع كسالت چهار ماههء طهران و قزوين از سوار و دواب شده ، هواى مه و مترشح ، وقت نماز سوار ، و وارد ميزوج شده ، حاجى خان هم نماز را خوانده ، چائى صرف و سوار شد . وقت ناهار وارد موشقين . آن شب با ميرزا ابو القاسم و حقير و ميرزا نصير از خارج و داخل گفتگوها شده ، كتاب مثنوى را هم مىخواندند و معنى مىشد . ميرزا محمد حسين - آدم صدراعظم - را هم كه محصل و مميز قرار جديد النسق قزوين بود ، كه ثبت ممهور و يك سالهء وجه را ببرد ، همراه آورده بودند .
روز ديگر آقا محمد ابراهيم از كنار شاهرود آمده ، كدخدايان رودبار هم پيوستند شب ديگر هم متوقف . على الصباح از آنجا حركت ، از نشيب و فراز آن
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٣٦