بود . قدغن شد او هم در خانهء امين لشكر حاضر شود كه او به ميرزا محمد رضا چه داده و ميرزا محمد رضا به سركردگان چه داده و سركردگان به نوكر چه دادهاند .
در خانهء امينلشكر جمع شده ، چون اكثرى از قبوض از بابت تعارف و غرامت مال مسروقه قراسوران و ترجمان علانيه و رسومات بيهوده بود ، سركردگان بعضى را كه وجه گرفته بودند ، اقرار آوردند . بعضى را كه به تعارف و ترجمان و غرامت بود اقرار نكردند كه علت اين و سبب چنين است . من جمله شصت تومان قبض كه به خط و مهر حقير بود از طايفهء رشوند به خرج آوردند و شصت تومان كه به خط ميرزا كوچك و به مهر محمد على نام بود ، از بابت بعضى ناملايمات گرفته بود واخورده ، قص على هذا و قس على هذا .
گزارش را به صدارت عظمى ، در درب خلوت كريم خانى كه گزارش در آنجا بود عرض كردند ، زياد جلوه كرده و فرمود غرض من به تشخيص باقى ميرزا محمد رضاست برويد منزل داود خان وزير لشكر ، بتوسط عاليجاه ميرزا عباسقلى تعيين حساب داده شود . جميعا سركردگان را در منزل وزير لشكر جمع كردند .
معظم اليه سفره ضيافت در وقت ناهار گسترده مجددا يكيك از سركرده تفتيش اين معنى نموده . بدرخان جليلوند لازمه فضاحى به كار برده ، تفصيل ممهورى نوشتند .
فرداى ديگر در باغ درب اندرون صدراعظم احضار و خود صدراعظم سرپا ايستاده ، در هواى گرم بسيار به تعب گذاشته ، يكيك احضار و پرسيده رد مىكرد . بعد از سركردهء ديگر كه تو چه گرفتهاى ؟ نوحهكنان بيان واقع را عرض ، ميرزا عباسقلى و امين لشكر ثبت مىكردند . ميرزا محمد رضا مانند يخ ميزاب خشك شده . صدراعظم فرمودند : « تو ميراب آهو - كه محلى است از آشتيان - بودى ، ميراث تو نيست . هفت هزار تومان باقى تو است بده و سه هزار تومان هم كه مىگوئى در نزد حاجى حسنعلى خان است بروند به محصلى على مدد بيك كه در حضور بود مطالبه نمايند و الّا امروز به خاكپاى همايون عرض و ترا خواهم داد طناب بيندازند . » و سركردگان هم هرچه اقرارى دارند قبض مواجب خودشان را موضوع و تتمه را رد نمايند كه بايد قرارى تازه به جهت سواره داده شود .
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص١٣٢