اوجاق را مثلث آتشى واقع شده بودند ، از جوش افتاد و نخبه بودند ، بخيه خود را به روى كار و تخته پاره را از اين غرقاب به فحواى « الغريق يتشبث بكل حشيش » چارهء نجات خود و كار حقير را پخته ديد بجنّه اطمينان راهى قزوين شدند . بجنهء رشوند رفع اشتباه شد بحبهء كه كاشته بودند نتيجه بحبّه كشيد ، به قزوين وارد گويا بجنّة وارد شدند . لكلكآسا پا به استراحت دراز نمودند . از روى روباهبازى كه اين پلنگ خصلتان مدتى بود كه مثل خوك سربزير انداخته ، از يك راه مىرفتند .
مردم هم در گوش فيل خواب خرگوشى داشتند رفته . به درب خانه رفتيم ، در خدمت ميرپنجه در طاقنمائى با ساير سركردگان نشسته بوديم ، فراشى با روى نشسته آمده كه حسب الامر الاقدس الارفع يك هزار سوار از سوارهء ايلات بموجب اين دستخط يك ماه حاضر و مأمور به هرات نصرت بينّات مىباشند .
ميرپنجه سپندآسا از جا جسته ، سركردگان با خاطرى خسته « 1 » كه ما مانند خرچنگ جز چنگ حربهاى نداريم .
« نشستهايم چو طفلان به مركب چوبين » ميرپنجه فرصت جسته به ارگ آمده ، قبلهء عالم سان سوارهء كليايى و نانكلى را مىديدند . قمرىوار طوق عبوديت كه عبارت از حمايلى كه حمايل كرده بود ، خدمت صدراعظم رسيده ، تأكيد بليغ فرمودند ، لابد هدهدآسا كبوتر پيك را بهر طرف روانه ، طاوسآسا سركردگان به چكمهء كهنهء نوكر ملاحظه كرده ، سر خجلت در پيش آنها كه برشهناز مىنمودند ، كوچك و بزرگ دايرهء مشورت زده ، چون بوتيمار سر به گريبان برده ، بلبل طبعشان خاموش بلبان ببيان عجز گفتگوها كرده كه ما همه مورد ترجمان و پيشكش شده ، مواجب نگرفته ، سفر قندهار متسلّى بود ، حال از قوه به فعل آمده ، نه قاطر بنه و نه اسبسوارى ، يابوئى كه با تو به سفر آيد كو ، مگر بانووار ، در خانه باشيم .
ميرپنجه متفكر كه تذرو خيالش كجا نشيند و از چنگال عقاب امر سلطنت
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل : جسته