فردا به حمام شاه رفته ، عاليجاه ميرزا نصير و ميرزا عبد الكريم - نويسندهء حاجى حسنعلى خان - چنين صلاح دانستند كه دو روزى قمر در عقرب است ، بايد اذنى از حاجى خان خواست كه خيلى در اين باب كه شنيده است ، به دماغش خورده ، با مزاج اعوج و احوال معوج ، اوقاتش متغلغل شده ، من باب مصلحت عريضهء عريضى عرض شد كه خلعت رسيده ، از اعتكاف سه ماهه كه لله احمد برآمده به جهت رفع استجمام استحمام به عمل آمده ، منتظر اذن و مرخصى است كه خلعت پوشيده شود . آن روز جوابى نيامد .
فرداى ديگر عاليجاه ميرزا محمد رضا را در خيابان با جمعى از دوستان قزوينى كه داشت ، بدرقه كرده ، قدرى احتياط از اكراد عرض راه داشت ، چند سوار با خود برده ، تشريف برد .
طرف عصر ميرزا نصير پاپى جواب شده ، به خط خود نوشته بود كه محمد على خان مرا ريشخند مىكند و الا پيشكشى هم به من بدهد كه من هم خلعت او را بدهم صلح كنيم فردا من به اصرار كه خلعتى دارم مىپوشم . چون زحمت خلعت و صدور احكام را همشيره زياد كشيده بود ، آن شب را به محلهء آخوند رفته ، نزد فتح الله خان همشيرهزاده مانده ، صبح خلعت پوشيده شد .
عاليجاه ميرزا نصير به خيال آنكه راه معاندين را از آنجا مسدود كند ، رفته قبض پنجاه تومان از منوچهر بيك - تحويلدار سيف الملك - گرفته ، برده بتوسط ميرزا عبد الكريم داده ، آن زنصفت قبض را ضبط ، تا سه روز از لا و نعم جوابى به ميرزا نصير نگفته بود .
اينجانب كه خلعت را پوشيدم و از عمل ميرزا نصير بدون اطلاع كه همچو كارى كرده است ، خلعت را بمصحوب على محمد بيك روانهء رودبار ، رمضان بيك و فتح الله به مشورت حاجى حسنعلى خان چند سوار برداشته ، وقت سحر از شهر بيرون رفته ، از كثرت حقد و حسد خلعت را بگيرند . مشار اليه در دور حالى شده ، طرفين تفنگ پر خالى كرده ، دور زده ، قهقرا به شهر نمود ، از دروازهء ديگر روانهء رودبار گرديد . اين معنى مهيج غيظ ميرزا نصير شده ، به درب خانه رفته ، از وزير استفهام نمود كه سى تومان هم علاوه قبض بيار . حقير كه
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٨٤