هجوم آوردند ، خود را به زيان انداخته ، وارد حسنآباد شده بود .
از حسن اتفاقات نوشتجات خشن از طهران رسيده ، جشن او منغّص شده مراجعت به شهر نمود . اين خبر در شهر شهرت يافته ، باز محرك رمضان بيك در شبهاى تار بود ، تار و پود كار او را مستحكم مىنمود . او هم عريضه به صدارت عظمى مبنى بر شكايت بنده نوشته ، از جمله اين شعر :
ترحم بر پلنگ تيز دندان * ستمكارى بود بر گوسفندان
خلاصه سركردگان در شاهزاده عبد العظيم معتكف ، على محمد بيك - آدم بنده - با صورت حساب ممهور در طهران معطل ، مراسلات حاجى حسنعلى خان خوئى كه خوبى و بدى را مساوى مىفهميد رفته ، شب بر كشيكچيان بنده افزوده ، در حقيقت ، وقت مرحمت خداوند است كه سائل احوال شود و الّا آن عناد اقارب و عشاير و بىعقلى دوستان نادان و گرفتارى مال ديوان و روز و شب دوندگى رمضان بيك نزد اين و آن ، سه ماه معتكف بودن در يك مكان ، كه توانم واسطهاى و رابطهاى جست ، لجاج وزير ، عداوت ميرزا رسول نايب رودبار . بلى ،
هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
در شب 27 جمادى الاولى على محمد بيك با خلعت جبّه ترمهء زمردى كه آقا خان زمردى خود داده ، با تعليقهء صدارت عظمى به جهت حاجى حسنعلى خان كه شكايت تو از محمد على خان راه ندارد و مردى است سركرده و ابو ابجمع ميرپنجه . اگر ماليات ديوانى تكليف دارى ، هرچه متوجهات رشوند است ، در عوض مواجب ايلات به مقرب الخاقان آقا خان محسوب بدارد ، ديگر عرضى ندارى او را مرخص كرديم كه بر سر شغل و عمل سى سالهء خود باشد . ضمنا هم تعليقهء ميرپنجه به ميرزا محمد رضا ، در آخر آنكه سركردگان را از اعتكاف شاهزاده عبد العظيم به دار الخلافه احضار كردند معادل بيست و هفت هزار تومان اجحافات ، تفصيل مفصلى دادهاند . خواست آردلى بيايد من ملتزم شدم سه روزه حاضر نمايم . به اسب چاپارخانه سوار و خود را برسان .