خاطر يكديگر زدوده ، نسخ ناسازگارى در ميان خود كرده ، چند طغرا مراسله به سركردگان بيرونى نوشته ، در ثلث شب با همه شكستگى حركت و به حرفهاى درشت نستعليقانه ، فحش بسيار در غياب ميرزا گفته ، روانه شدند . على الصباح كه ميرزا محمد رضا ديد سركردگان ، درب خانه نيامدند ، تعاقب فرستاده ، جواب آوردند كه ديّارى در اين ديار نيست ، مثل دينار خود را درهم كشيده .
مجملى از من سؤال كرد ، تفصيلى كه در منزل تو مىگفتند چه بود ؟
جوابى كه مطابق سؤال باشد گفته شد و تكليف برون مرا هم نيز شمهاى گفتند ، ولى خيال رفتن به اين نزديكى نداشتند .
ميرزا محمد رضا ، بدر خان و كلبعلى خان جليلوند را فرستاده ، در منزل امامزادهء گازرسنگ كه منتظر رفقا بودند ، اطراق داشتند ، رسيده ، خواستند به زبان مادر لالزبانى به ايشان حالى نمايند كه ترك عزيمت نمايند . آنها هم بفحواى « كلوخانداز را پاداش سنگ است » به سبكسبك حركت و روانه شدند . خوانين در مجلس عيش پرجيش و سرور و سور ميرزا ابو القاسم - ولد جناب قطب الاقطاب ، سرور اولو الالباب ، عيسوى دم ، افلاطون اصحاب ، اديب و اريب و لبيب و نجيب ميرزا ابو تراب طبيب حاضر شده ، تفصيل مقالات سركردگان را نقل قول كردند . ميرزا هم عريضهجاتى معروض و چاپارى روانه داشت .
در آن بين حاجى حسنعلى خان وزير به شكار رودبار آمده ، در منزل شهرستان بعضى بدعتهاى تازه ، به دستيارى ميرزا رسول بنا نهاد كرده كه بعد از تومانى سى و پنجشاهى حق الحكومه و حق النيابهء وى پنجاه تومان هم از چوپانان سياهگالى 88 دريافت و الّا مسلمانان را محصل گماشته ، از طرفى به جهت مطالبهء ماليات به دهات اينجانب فرستاده ، معاندين نيز ميدان را خالى ديده ، اسب بدگوئى حقير را جولان دادند . ميرزا نصير بتوسط ميرزا عبد الكريم عزّ قبول شده ، يكصد و چهل تومان را محسوب و تتمه را از قبض مواجب دستهء بهتوئى قبض گرفته ، رد نمودم . از آنجا خان وزير به بادشت رفته ، از بادشت به زرآباد .
در محل مذكور ما بين وزير و نواب اسحاق ميرزا شقاق كلى شده ، وزير اسب قهر را زين و پا به ركاب تغيّر گذاشته ، مهميز زنان با زبان پرگله ، كه زنان بر ما
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٨٢