امير المؤمنين باشد . " پس از برابر آن كوشك ايوانى ديدند ، درهاى آن از سيم به نقش كرده ، و قفل برنهاده . چون بازگشادند صندوقها ديدند نهاده ، همه پر از جوهرهاى قيمتى كه توانگرى هرچه در عالم ازان بود . بعد ازان ملك حمير با بعضى مردمان كه با وى بودند - كه لشكر همه در شهرستان نيارستند رفتن ، از بيم آن طلسمهاى هول - آنچه برتوانستند گرفتن برگرفتند ازان جوهرهاى قيمتى ، و بيرون آمدند . و ملك حمير باقى لشكر را بازگفت از آنچه ديده بود از عجايب بسيار و مال و نعمت بى شمار ، و گفتا : " هركس را كه هوس تماشا و نعمت است درشود و آنچه خواهد بردارد . " پس چون لشكر قصد شهرستان كردند و خواستند كه درروند ، چندانكه در شهرستان طلب كردند ، نيافتند . ملك حمير گفت : " خداوند تعالى بيش ازين روزى ما نكرده بود . " پس بازگرديدند . و چون بدان زمين سيم رسيدند ، آنچه برتوانستند گرفتن برگرفتند . و همه توانگر شدند و به سلامت به ولايت خويش بازرفتند . و آن كيميا و بعضى جواهر به دست وزير به عبد الملك مروان فرستادند . و اصل مال عبد الملك ازان كيميا بود .
اينست حكايت شهرستان رويين كه نوشته آمد . اگرچه حكايت ملك حمير با زنگى مردم خوار و اسپساران نه لايق اين جايگاه بود ، امّا چون به هم متّصل بود نوشته آمد - و اللّه أعلم بالحقيقة .
و حديث بصره و بغداد و طبرستان و سمرقند و زرينه رود سپاهان خود معروفست و ذكر آن بسيارى در قصص گفته شود .
امّا زيبايى طبرستان به غايت عظيم است . و آنجا دار الملك پادشاهان عجم بوده است ، و بنيادهاى عظيم ساختهاند . و يكى از خلفا حضين بن المنذر را پرسيد از سمرقند و طبرستان ، گفت : " كأنّها السّماء فى الخضرة * و قصورها الكواكب على سرّاق * و نهرها المجرّة الأعاص * ، فسورها * الشّمس للأطباق . " و طبرستان را گفت جنان معروف و بستان ، و آن را بسيارى فضيلت ياد كرد بر بلاد آن كوه و بيشه و رياحين و مشموم و نعمتهاى برّى و بحرى و جايهاى حصين و نزهت .
و زرينهرود سپاهان از كوههاى جانان بيايد ، و چندان ضياع را آب دهد و بعضى در ريگ ناپيدا شود ، و آخر آن به روستاى رويدشت ناپيدا گردد و بعد ازان به كرمان بيرون آيد . و ازان معلوم گشته است كه نشانها بر نى كردند و در آب
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٣٩٥