تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

قسطنطنيّه و ذكرها

بر بالاى خليج نهاده است ، از بحر ازقه * و نواحى مشرق ، چنان كه صورت كرده آمد . و ميان اين و روميّه از ناحيت مغرب بيابانست ؛ و ميان خليج ، كه از درياى طبرستان بيرون آيد و به بحر شام پيوندد ، بيابان شصت ميل * است . پس بيرون شود از قسطنطنيّه دوانزده مرحله تا به سلوقيّه ؛ و از آنجا سه ميل * است تا به شهر بروقيّه ؛ و يك ماهه * راهست از آنجا به شهر بلاطيس ؛ و پنجاه روز از آنجا ببايد رفت تا به شهر روميّه رسيدن . و حدّ شهر قسطنطنيّه دوازده فرسنگ است اندر دوازده فرسنگ ، آنكه سور و حصن كرده است . و در عالم هيچ شهرى را سور بدين بزرگوارى نيست ؛ و سخت عظيم بلندست ، از سنگ خارا . و آب دريا بران همى زند ، دريا سالم * ، و هيچ آسيب نرسدش ، از روايت هارون بن يحيى ، و فرسنگ ايشان ميلى و نيم باشد . و دروازه‌يى هست آن را از زر ناب ، و آن را باب الذّهب خوانند ، و از آنجا به روميّه روند . و قصر ملك هم آنجاست بدان عظيمى و تكلّف و زيبايى . و پيرامون قصرهاى ملك ، همانجاست ، فرسنگى ديوار بكشيده است ، و سيصد در آهنين بران نهاده و هم در آنجايگاه كنيسه‌ى ملك است خاصه ، ده در بران آويخته ، چهار زرين و شش از سيم خام ، همه مرصّع كرده ، و از اندرون همه از زر و سيم و جوهرها و عود ساخته * ، و رسمهاى عيد ايشان را و تكلّفها و زينت و تعظيم . و پيرامون كنيسه عجايبها و طلسمهاى بسيارست ، كه بعضى را به جايگاه شرح قصص گفته شود ، چنان كه عادت حكمت و صناعت روميانست .

ذكر بلد الرّوميّه

ديوار و فصيل شهر روميّه از عجايب است ، و آن را به حكمت ساخته‌اند ، نه سورست از پس يكديگر . و چون غريبى اندرون شود ، متحيّر شود از بيرون آمدن ، و هركجا بگذرد در ميانه باشد . و اين حديث معروف است . و از عجايب آنجا آن درختست كه از روى كه بليناس بن بطياس صاحب الطّلسمات ساخته است اندر كنيسه ، و صورت سودانيى هم از نحاس بر سر آن درخت ساخته . و هر سالى به وقت رسيدن زيتون اين سودانى صفيرى بزند بلند . بعد ازان هر سودانيى كه دران حدود و ديار باشد آنجا جمع آيند ، به قدرت خداى تعالى ، و با هر يكى سه زيتون ، يكى در منقار و دو در مخلب ، و هر يكى بر سر آن سودانى نشيند . و زيتون آنجا فروكند ،
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 377 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر