تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
حايذ ازان آب بخورد و بياسود و خواست كه بر بالاى آن سور رود . فريشته‌يى او را آواز داد كه : " بايست يا حايذ كه به غايت منتهاى نيل رسيدى ، و اين بهشت است كه از آنجا آب همى فرود آيد . " حايذ گفت : " مىخواهم كه بنگرم آنچه در بهشت است . " فريشته گفت : " نتوانى طاقت ديدن داشتن اكنون . " گفت : " اين چيست كه همى بينم بدين گردش ؟ " فريشته گفت : " اين فلك شمس است و قمر كه بر مثال آسيا همى گردد . " گفتا : " خواهم كه آن را ببينم . " به فرمان خداى عزّ و جلّ حايذ بران فلك نشست ، شبانروزى يك دور ، تا عجايب قدرت خداى تعالى را بديد . و گويند نديد - و اللّه أعلم . پس حايذ ازان شاخه‌ها پرسيد كه در زمين ناپيدا گشت . گفت : " يكى فراتست و يكى دجله و سه ديگر جيحان . " و خواست كه بازگردد . فرشته او را خوشه‌يى انگور داد از بهشت ، سه صنف دران ، يكى به رنگ زبرجد ، ديگر چون ياقوت سرخ و سيّم سفيد . گفتا : " نگر تا بدين هيچ نگزينى ، كه ترا بسنده باشد و هرگز سپرى نگردد ، كه اين از ميوه‌ى بهشتست . و هم بران‌سان كه آمدى بازگرد كه منتهاى مطلوب تو حاصل گشت . " حايذ انگور بستد و بران دابّه برنشست . چون به جايگاه بازرسيد عمران را مرده يافت . او را دفن كرد و سه روز برآسود . پس مردى پيش‌آمد و بپرسيد و بر عمران بگريست و خبر رود نيل پرسيد از حايذ ، و همى گفت . مرد گفتا : " همچنين خوانده‌ام در كتابها . و چرا ازين سيب اين درخت همى نخورى ؟ " حايذ گفت : " مرا از بهشت روزى داده‌اند كه مرا به هيچ حاجت نيايد . " مرد گفتا : " بر ميوه‌ى بهشت هيچ نتوان گزيد و اين سيب هم از بهشت است ، از بهر عمران فرستاده‌اند . " و بسيار بگفت ، تا حايذ ازان سيب دندانى فرو برد . چون بنگريد دست خويش به دندان گزيده بود . گفت : " آوخ ! بفريفت مرا ، آنكه پدر ما را بفريفت ! " يعنى ابليس آدم را . و آن مرد ناپيدا گشت ، و ميوه‌ى بهشت از وى برفت . پس حايذ پس از روزگارى به مصر بازآمد و اين حكايت با مردم بگفت ، و از وى بازنوشتند . و آنجا به مصر متوفّى شد - رحمه اللّه . فرات : از جايى بيرون همىآيد كه آن را ابريق گويند ، ميان قاليقلا و بلاد روم ، و به ناحيت كوفه بيرون آيد . و فاضل آن‌ميان شهرهاى شام و جزيره رود ؛ به شرقى از شهرهاى جزيره است و به غربى بلاد شام ، برود تا به ميلين از مليطه * ، و بيرون رود تا به سميساط و قرقيسيا ، و از آنجا كشتيها به اطراف رود ، و ديگر به مصيه * و بطايح و كشكن * . و حدّ اين بطيحه‌ها سى فرسنگ است اندر سى ، حدّى تا
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 366 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر