احدى عشر و خمسمايه . و اندر اوّل سنهى اثنا عشر مولانا الامام المسترشد باللّه امير المؤمنين به خلافت بنشست . و منتصف جمادى الاولى به همدان انتقال خطبه بود از نام مستظهر به مسترشد ، و سلطان محمّد رحمه اللّه عهد خويش ملك مسعود را به موصل و شام فرستاده بود و أقسنقر برسقى اتابك و صاحب امر بود . و ملك طغرل را به ارّانيه و آذربادگان فرستاده بود ، و اتابك كندغدى بود ، غلام سلطان ، و پسر خوانده و ملك سلجوق شاه را پارس داد و آن حدود . و آخر عهد او را با اتابك قراجه الذّواق * ، غلام سلطان ، آنجا فرستادشان . پس سلطان معظّم چون به همدان آمد ، وزير ربيب بغدادى ، كه او را قيراطى همىخواندند ، بمرد . و وزارت به كمال على سميرمى رسيد . و سلطان اعظم از خراسان به رى آمد . و درين وقت امير سيّد علاء الدّوله زرير * را بازداشته بودند و مال همىطلبيدند . پس سلطان معظّم سوى ساوه رفت و آنجا به ظاهر شهر روز چهارشنبه ثالث جمادى الاولى سنهى اثنى عشر مصافّ بود . و بعد حالها سپاه عراق پراكنده شدند ، و سلطان اعظم اتابك غزاغلى را سياست فرمود ، بعد از آنكه اسير گرفتند . و اندرين حرب قتلغ تكين چگل و كندكز كشته شدند از عراقيان . و سلطان اعظم به در همدان آمد ، بعد از آنكه به ساوه علاء الدّوله را خلاص داد . و درين وقت سلطان اعظم چند كس را خلاص داد ، از جمله ملك منكوبرز بود پسر بورى برز * . و او آنست كه به عهد سلطان محمّد خروج كرده بود ، و او را سلطان ناگاهان مىخواندند ، و گرفتار شد . سلطان او را ميل فرمود كشيدن ، و ازان مدّت به زندان بود ، هر جايگاه . و درين وقت به همدان باز داشته بود ، و همچنين نوشتكين شيرگير و بلاق و سكريه * ، همه را گشاده كرد . و پس بر عزم خراسان بازگشت . و سلطان معظّم پيش سلطان اعظم عزّ نصرهما آمد به ظاهر رى و بزرگان سپاه عراق ، و ولىّعهدى بر سلطان معظّم قرار گرفت . و درين وقت بود كه منكوبرز را سياست فرمودند . و چون سلطان به خراسان بازگشت ، ملك سلجوق شاه را با خود ببرد . و سلطان معظّم به اصفهان رفت ، و امير احمد بغرا را بكشتند ؛ و امير بار على سرمه * بگريخت و به خوزستان شد ، و بعد از مدّتى گرفتار شد بر دست نور الدّوله ، پسر برسق * . و بعد از مدّتى نزديك ، سلطان قيصر را به بغداد سياست فرمود . و بعد ازين حالها جيوشبك بن اى ابه * ملك مسعود را به در همدان آورد با سپاهى بسيار برابر سلطان . و روز پنجشنبه هشتدهم ماه ربيع الاوّل سنهى ثلاث عشر مصاف كردند ، و نماز ديگر جيوشبك هزيمت شد ، و ملك مسعود را
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٣١٨