تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
بياسود . و چون عمّ او ، قاورد ، را طمع افتاد در مملكت و از كرمان بيامد ، به ظاهر همدان حرب افتاد ، و قاورد گرفتار شد . و او را به قلعه‌ى امير سيد * به همدان باز داشتند . و ازان پس او را هم آن جايگاه بكشتند ؛ و گوهرايين خادم ملازم آن كار بود و بسيار دشمنان را مقهور كرد . و پادشاهى خجسته دولت ، و سايه بود بر سپاهى و رعيّت . پس سوى ماوراالنّهر رفت و سمرقند بستد به حرب ، و خانه‌ى خانيان از تخمه‌ى افراسياب و خزينه‌هاى ايشان جمله با احمد خان به عراق آورد ، و تا اوزكند برفت و به همه كامرانى بازگشت به سوى اصفهان . و درين عهد به اصفهان مذهب باطنيان تازه كرده بودند و به هر جاى دعوت كردند ، و قوّت گرفتند و قلعه‌هاى محكم بدست آوردند . پس اندر سنه‌ى اربع و ثمانين و اربعمايه سلطان عزم بغداد كرد . اندر خمس و ثمانين و * سلطان را فرمان حقّ رسيد ؛ و گويند دارو دادندش . و او را سه پسر بود : بركيارق ، محمّد ، سنجر . و سلطان ملكشاه اندر ايّام مقتدى بود ، بيست سال . از بعد او سلطان معظّم ابو المظفّر بركيارق بن ملكشاه بنشست بجاى پدر . و كار تاج الملك ابو الغنايم بزرگ شده بود ، تا غلامان نظام الملك بزرگان دولت بودند ، او را بكشتند به تهمت خون نظام الملك . و بعد از وزارت عزّ الملك ، پسر نظام الملك ، كار مجد الملك قمى بالا گرفت . پس اسماعيل پسر ياقوت بقانى * كه خال بركيارق بود از ارمنيّه بيامد با سپاه ، و به كارزار اندر كشته شد آخر سنه‌ى ستّ و ثمانين . و ازان پس عمّ او ، تتش ، بيامد با سپاه بسيار به طمع پادشاهى ، و همدان بگرفت و سوى رى رفت ؛ و بىاندازه سپاه عراق با وى بودند . و ميان ساوه و رى مصاف كردند ، جايى كه آن را دشت ماوه * خوانند . و تتش كشته شد و على بن فرامرز بن علاء الدّوله كشته شد كه با تتش بود . و اين حال در سنه‌ى ثمان و ثمانين و اربعمايه بود . و سلطان محمّد به ارّانيّه و آن حدود ملكت بود . و سلطان سنجر را امير سپاه سالار ، برسق كبير ، سوى خراسان بود ، و پادشاهى بر وى مستقيم گشت . و هم آن جايگاه برسق شهيد گشت از زخم كارد بواطنه . و بعد ازين وقعتها بود و حربها ميان سلطانان بركيارق و محمّد . و از جمله به مصاف سپيدرود اميرداد اوزبك كشته شد از معروفان و گوهرايين . و به مصاف شرّاه * مؤيّد الملك ابو بكر عبيد اللّه ، پسر نظام ، گرفتار شد ، و سلطان بركيارق او را به دست خويش گردن بزد . و از بعد عزّ الملك و مجد الملك ، مهتر فرزندان نظام ،
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 315 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر