تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١

باب حادى و عشرون اندر لقب پادشاهان عجم و شهرهاى مشرق و بعضى از هند و زمين مغرب و القاب خلفا و سلاطين ، بعد از رسل ، عليهم السّلام

بدان كه پيغامبران را و پادشاهان و تركان را ، هر جايگاه بيرون از نام ، به لقبى خوانده‌اند ، بعضى تعظيم را و بعضى آنكه در الفاظ مردمان روان گشتى و بدان معروف بودندى . و هنوز ازان جملت بعضى بر نسق مانده است ، و بعضى درين ايّام ديگر نوع گويند از ، عهد قديم باز . و اگرچه بهرى خود ازين به جايگاه گفته آمده است و مجمل اينجا از هر چيزى ذكرى كرده شد ، تا آسانتر توان دانست . و ابتدا به ذكر ملوك عجم كنيم ، تا القاب رسل موصول باشد ، لقب خلفا و سلاطين اندرين عهد سنه‌ى عشرين و خمسمايه . تا روزگار افريدون زمين ايران را هنيره خواندندى ، و هوشنگ و طهمورث و جمشيد و ضحّاك را پيشدادان و پادشاهان هنيره گفتندى . چون افريدون اقليم رابع را به ايرج داد زمين ايران نام نهادند ، اضافت نام او ، و تا به عهد زو طهماسپ همه را شاه خواندندى . و چون قباد آمد ، زال او را كى لقب نهاد - يعنى اصل * - و تا بهمن همه را چنين خواندند . و چون روزگار اسكندر سپرى شد ، بعد ازان اشكانيان بودند كمابيش چهارصد سال . چون اردشير بابك سر تخمه‌ى ساسانيان برخاست ، او را شاهنشاه گفتند و ايران را زمين پارسيان گفتند ، زيرا كه اردشير از پارس برخاست و از عهد قباد ، پدر نوشروان ، بر شهنشاه خسرو بيفزودند ، لقب كسرى ؛ گفتندى كسرى نوشيروان و كسرى پرويز ، همچنين تا يزدجرد شهريار . امّا پارسيان از عهد گيومرث تا يزدجرد شهريار ، آخر ملوك عجم ، به لقبى خواندندى ، بيرون از چنين كه شهريار و شاه و شهنشاه و خداوند و خدايگان و خسرو و كى و غيره . و من آن را درين جدول جمع آوردم ، تا آسان باشد . پس هرچه فرود از شاهان بودند وزيران را دستور خوانده‌اند ؛ و موبد موبدان چون قاضى القضاة بوده است ، حكمى نافذ اندر شرع ايشان ؛ و موبد از وى به درجه كمتر . و رد كسى را خواندندى كه رأى قوى داشته است ؛ و هيئتى بجاى ستاره شناس ، اين خود معروف است . و جماعتى كه ملازم آتش‌خانه‌ها بوده‌اند و خواننده‌ى