سلطان بكشتند ، و سلطان به اصفهان آمد در سنهى تسع و خمسمايه ، و خطير را معزول كردند . و بعد از يك سال ربيب الدّوله ابو منصور ، پسر وزير ابو شجاع ، به اصفهان آمد ، و او وزير خليفه المستظهر باللّه بود . و اندر شوّال سنهى احدى عشر و خمسمايه سلطان اندر بيمارى سخت او را خلعت وزارت داد . و بيمارى بر سلطان مستولى شده بود . و اندر سنهى عشر كه مهد * خراسان رسيد ، سلطان محمود را ولىّ عهد كرده بودند ، بزرگترين فرزندان . و پس به ذو الحجّه اندر سنهى احدى عشر و خمسمايه فرمان حقّ رسيد . و پنج پسر ماند از او : سلطان محمود و ملك مسعود و ملك طغرل و ملك سلجوق شاه و ملك سليمان شاه خلّد اللّه عمرهم . و سلطان محمّد اندر ايّام مستظهر بود ، دوازده سال - چنان كه ياد كرده آمد .
و سلطان اعظم مغيث الدّنيا و الدّين ابو الحرث سنجر بن ملكشاه برهان امير المؤمنين را پادشاهى جمله خراسان مستخلص شد ، و دشمنان را مقهور كرد . و ازان روز باز هر روز فتح و نصرت اندر زيادت بود - به حمد اللّه تعالى . و هيچ صاحب قران را چندين فتوح و كارها برنيامد ، و همه پادشاهان اسلام كمر مطاوعت بستند .
و در جمله بلاد اسلام و خطّهى مسلمانى بر منبرها خطبه را به نام او آرايش دادند . و هيچ سلطان بر خاندان افراسياب و ملك غزنين و محموديان چيرگى نيافت ، و چنين كامكار نگشت بجز اين سلطان . و از بعد ظفر حلم كرد و خانهى ايشان بجاى بداشت .
و اندر پادشاهى عادل بود ، و رعيّت از او آسوده بودند . و چون فخر الملك دران عهد به خراسان رفت ، وزارت دادش . و سالها بود تا آنگاه كه بواطنه بكشتندش . از بعد او پسرش را محمّد وزير كرد مدّتى . چون سخط سلطان او را دريافت كشته شد . و بعد از وى شهاب الدّين برادرزادهى نظام الملك وزير گشت . و درين عهد ، كه سلطان به همدان آمد سنهى اثنى عشر و خمسمايه ، وزير شهاب بود . و اندر سنهى ثمان عشر و خمسمايه معين الدّين ابو نصر الفضل بن محمود را از قاشان بخواند و وزارت وى را داد . و ذكر سير و فتوح او امير الشّعرا معزّى نظم كرده است . اگر خداى تعالى توفيق دهد ، خاتمت كتاب بدان بياراييم - إن شاء اللّه .
و چون دولت سلطان اعظم و معظّم ، أعزّ اللّه أنصارهما ، درين عهدست ، به هم موصول كنيم .
سلطان معظّم مغيث الدّنيا و الدّين ابو القاسم محمود بن محمّد بن ملكشاه به سعدترين طالع بر تخت پادشاهى نشست ، به اصفهان ، به ذى الحجّه اندر سنهى
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٣١٧