فخر الملك المظفّر وزارت كرد . چون به خراسان رفت بعد ازان وزارت به أعزّ عبد الجليل * عميد بغداد رسيد ، و او را بواطنه بكشتند . خطير الملك ابو منصور وزير گشت ، تا سلطان بركيارق را از بيمارى دراز به در بروجرد فرمان يافت رحمه اللّه ، در سنهى تسع و تسعين و اربعمايه ، و أياز امير سپهسالار بود . ملكشاه ، پسر بركيارق ، را به بغداد برد به پادشاهى ، تا سلطان محمّد همان وقت از موصل بيامد . سلطان بركيارق اندر ايّام مستظهر بود ، دوازده سال .
از بعد او سلطان معظّم ابو شجاع محمّد بن ملكشاه به بغداد رسيد ، أياز را سياست فرمود هم در سنهى تسع و تسعين و اربعمايه ، و بر تخت نشست متمكّن . و سعد الملك وزير بود . پس سوى اصفهان رفت و سيف الدّوله صدقة بن مزيد ، امير عرب ، عصيان كرد از جهت حمايت سرخاب ديلم . و سلطان به بغداد رفت ، و كارزار كردند ، و جمعى بىعدد از عرب كشته شدند . صدقه را كشته بيافتند و سرش پيش سلطان آوردند . و سرخاب اسير افتاد ، به قلعهى تكريت بازداشتند و چشمش تباه كردند ، و سالها آنجا بماند . و درين سالها حصار دژ كوه بود به اصفهان كه باطنيان از مدّتها بازگرفته بودند ، تا بعد ازين حادثهى اوّل سنهى احدى و خمسمايه بستدند و جملهى ملحدان را بكشتند . و مهتر ايشان را ، عطاش ، بكشتند و بياويختند . و بعد ازان سلطان سعد الملك را با چند تن ديگر از خواجگان معروف سياست فرمود ، و به در اصفهان بر كنار زرينهرود همه را بياويخت . و ازان پس وزارت به ضياء الملك احمد داد ، پسر نظام ، و سلطان همّت بر قمع باطنيان گماشت . و همهى بزرگان دولت به احتياط مىبودند از كارد زدن ايشان . و سلطان عزم كرد حصار قلعهى الموت را ، خرّبها اللّه ، كه ملجأى آن طايفه بود . و به هروقت سپاهها مىفرستاد و خرابيها مىكرد . و چند قلعه دران حدود بستدند و خراب كردند ، تا آخر كار حصار را فتح نزديك رسانيده بودند ، و اغلب بزرگان حضرت سلطان با سپاه ملازم اين كار بودند .
و بر پايان قلعه جايگاهها ساخته بودند و بناها مقام را ، چنان كه عادت حصار سخت باشد . و بر قلعه ذخيرتى نمانده بود و روزبهروز اميد مىبود ستدن قلعه . خداى تعالى هنوز مدّت فتنهى ايشان را تقدير نكرده بود . حادثهى سلطان افتاد به اصفهان ، و لشكر پراكنده شدند ، و اضطرابها افتاد - چنان كه از جاى شرح معلوم شود . پس سلطان چون به بغداد رفت ، ضيا الملك احمد را معزول كرد و خطير الملك ابو منصور را وزارت داد . و آخر سال سنهى ثمان و خمسمايه احمديل روادى را باطنيان در سراى
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٣١٦