تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
امير المؤمنين . پس اندر سنه‌ى خمس و اربعمايه بدر حسنويه را با خويشتن مسعود * كارزار افتاد به كنار سپيدرود ، و شمس الدّوله به ياورى بدر همىرفت . چون بشنيد كه بدر خوشين را بهزيمت كرد ، از راه بازگرديد . و بدر خوشين را حصار همىداد . پس چند تن از گورانان با هم سوگند خوردند كه بدر حسنويه را بكشند . و پيش بدر ازيشان كس نزديكتر نبود و هيچ‌كس را بر ايشان اين گمان نبرد . و ناگاه دست به زوبين به بدر رها داشتند . و گويند خيمه‌يى بود ، طنابش ببريدند و دست به زوبين كردند ، و بدر حسنويه كشته شد ، برجايى كه آن را كوش خل خوانند بر كنار سپيدرود او را دفن كردند ؛ و آن را زيارت كنند . چون شمس الدّوله آگاه شد ، سوى شاپور خواست رفت و چندان خواسته و نعمت از خزينه‌ى بدر آورد كه آن را كرانه نبود . و هليل ، پسر بدر ، از زندان بگريخت و به جانب بغداد رفت به ياورى خواستن ، و سپاه آورد و با شمس الدّوله كارزار كرد . و نزديك بود كه شمس الدّوله را بهزيمت كند ، تا ايزد تعالى ظفر داد ، و هليل گرفتار شد . پس شمس الدّوله او را به پولادوندان داد ، تا به خون عبد الملك ماكان بكشتندش . پس آنگه او را به نهاوند اسير گرفت و پس بكشت . و شمس الدّوله بشارت فرستاد به حضرت رى پيش سيّده و شاهنشاه . و اندر ذو الحجّه بود اين حال . و به همدان بازگشت . و شمس الدّوله ابو طاهر بن فخر الدّوله اندر ماه صفر روز دو شنبه سنه‌ى تسع و اربعمايه بمرد به ظاهر همدان ، چون از ابهر بازگشت در راه . و پسر مهترش را ، امير ميران ، ابو الحسن على ، بيعت كردند . و عمر شمس الدّوله بيست و هشت سال بود . و درين وقت وزارت به ابو على سينا داده بود . و شمس الدّوله سخت بخشنده بود به غايت ، چنان كه هرچه ناگزيرتر بودى ، بدادى و باك نداشتى . و مدّت پادشاهى او چهارده سال بود . و هم اندرين سال اسفهسالار محمّد بن دشمنزار را علاء الدّوله لقب نهادند ، پسر كاكو * ، ابو العبّاس دشمنزار ، خال سيده ، و ايشان كوهى بودند . و منوچهر ، پسر قابوس بن وشمگير ، دختر محمود سبكتكين را بخواست ، و عروسى كردند همين سال . و اندر عراق جماعتى از تركان سلطان الدّوله را معزول كردند ، چون به جانب اهواز رفته بود ، و بر برادرش ، ابو على بن بهاء الدّوله ، بيعت كردند و ملك لقب