شمشون العابد
پيغامبر نبوده است ، امّا مردى عابد بوده است و مؤمن ، و خداى تعالى او را قوّتى عظيم داده بود . به زير زمين اندر بودى و بيرون شهر خانه داشتى ، و هميشه مردم را به خدا خواندى و با ايشان حرب كردى ؛ سلاحش يكى زنخدان شتر بود . و خداوند تعالى طعام وى از آنجا بيرون آوردى . پس شهريان از وى ستوه شدند ، زنش را بفريفتند و رسنهاى محكم و غل و بندهاى آهنين چند بار به دو دادند ، كه چون بخسبد ، ببندش . زن ببستى و شمشون بگسستى . و چون زن را گفتى : " چرا چنين كردى ؟ " گفتى : " ترا همىآزمايم . " روزى گفت : " خواهم كه بدانم كه ترا به چه چيز بتوان بست . " شمشون گفت : " به موى خويشتنم . " پس زنش يك بارى وى را به موى او سخت ببست ، شمشون هيچ نتوانست كرد . زن برفت و مردم را خبر داد .
بيامدند و شمشون را بگرفتند و برابر قصر ملك چشم او بركندند و گوش و بينى او ببريدند . شمشون دعا كرد ، خداى تعالى او را همچنان درست گردانيد ، و برخاست ، دست به ستون منظرهى ملك اندر زد و از جاى بركند . منظره فرود آمد ، و ملك با خاصگيان وى كشته شدند . پس شمشون ديگران را هلاك نكرد و شهر خراب گشت ، و از كار او عالم خيره ماندند . و اين همه در ايّام ملوك طوايف بود - و السّلام .
جرجيس النّبى عليه السّلام
جرجيس عليه السّلام از زمين فلسطين بود بر دين عيسى عليه السّلام ، و بازرگانى كردى ، و سودش به درويشان دادى . مردى خداشناس و عابد بود . و ملكى بود بر بعضى از شام و موصل ، و نام او داريان * . و در كتاب سير چنانست كه از آل جفنه بود ، غسّانيان . و بتى داشت نام آن فلون * ، و بيرون شهرش آورده بود و آتشى بلند عظيم كرده ، و مىگفت : " هركس كه اين بت را سجده نكند ، در آتش اندازمش . " و آنجا مؤمنان بر دين عيسى بسيار بودند . پس جرجيس گفت : " خود را به خداى سپارم . " فرا رفت و گفت : " اين چيست كه تو بندگان خداى را مىرنجانى ؟ " و او را دعوت كرد به خداوند تعالى . ملك بفرمود تا او را بگرفتند و شانههاى آهنين بياوردند . و هرچه بر اندام او گوشت بود و پوست همه فرود آوردند ، چنان كه استخوانها پيدا گشت ، و بيفكندند . روز ديگر درست گشت به فرمان خداى تعالى ، و ديگر باره پيش ملك آمد به دعوت كردن . باز بفرمود تا ميخى آهنين دراز و قوى