را بازنمودند ، او را بكشت ، ساكن گشت . و نبوراذان * كشندگان را در مسجد فرمود فكندن ، و شهر باز خراب كرد . و اندر بعضى از اخبار او را بختنصر الثّانى خوانند كه دوّم بار شهر ايشان بيران كرد .
و به روايتى ديگر دانيال درين وقت بوده است . و او را با شيرى در چاه كردند ، هيچ آسيب نرسيدش . پس برآوردندش و نبوراذان * به دين موسى بگرويدند .
و دانيال پيغامبر بود ، و باز آبادانى كردند بيت المقدّس را . و توان بودن كه اين وقت ديگر پيغامبرى بود . و خداى تعالى عليمست به هرچه نويسيم ، كه در تواريخ اختلاف بسيار است - و العلم عند اللّه .
اصحاب الكهف
ايشان در عهد دقيانوس يونانى بودند به شهرى از شام ، و به خداى تعالى ايمان آوردند ؛ قوله تعالى :
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً .
« 1 » و خداى تعالى ايشان را جوانمرد خواند و هدايت دادشان . و از پادشاه بترسيدند و سوى آن غار بگريختند . شبانى با ايشان يار شد ، و سگ در دنبال افتاد . هرچند بازگردانيدند نگرديد . به سخن آمد و گفت : " من نيز هم بدان خداى ايمان دارم كه شما ، و اين آيتى بود ايشان را ، و نام ايشان را - و اگرچه در كميّت عدد ايشان خداى داند عزّ و جلّ . " قوله تعالى :
وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ .
« 2 » يكى را نام مكسينا بود ، ديگر عسلمينا و فرطينوس و سروس و دهموس * . شبان بود كه ايشان را به غار رهنمونى كرد ، و خداوند تعالى جان ايشان برگرفت . و سگ همچنان با ايشان بود . مدّت سيصد و نه سال بماندند - قوله تعالى :
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً "
« 3 » ، و فريشتهيى به فرمان خداى تعالى هر گاهى ايشان را از پهلو به پهلو درگردانيدى -
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ .
« 4 » پس زنده شدند و يمليخا را سوى شهر فرستادند تا طعامى خرد . چون به شهر اندرآمد بازار و مردم را نه بران سان ديد كه بود . عجب
هامش
( 1 )Sure 18 , Teil von Vers 13 .( 2 )Sure 18 , Teil von Vers 22 .( 3 )Sure 18 , Vers 25 .( 4 )Sure 18 , Teil von Vers 18 .