تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
ماند و درم نانبا را داد به مهر دقيانوس . نانبا گفت : " مگر اين مرد گنج يافته است . " و او را بگرفتند و سوى ملك بردند و حال از او بپرسيدند . گفت : " ما ديگر روز از شهر بگريختيم از دقيانوس و به غارى اندر پنهان شديم . امروز آمدم تا ياران را طعام برم . " پادشاه عالمان را جمع كرد و بدانست كه ايشان اصحاب الكهف‌اند كه ذكرشان در انجيل است كه خداوند تعالى ايشان را زنده كند . پس يمليخا را بازگفتند : " شما را بشارت باد كه دقيانوس گذشت ، و ما خداى را مىپرستيم . و ازان تاريخ سيصد و نه سال گذشته است . " و ملك برنشست با مهتران سوى غار آمدند . يمليخا گفت : " بروم و ايشان را خبر دهم . " در غار آمد و قصّه بگفت و بيفتاد و بمرد و ديگران همچنين . پس زمانى ببود ، و هيچ‌كس بيرون نيامد . ملك گفتا : " يكى درون رويد . " نيارستند . ملك گفت :
" فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ . "
« 1 » پس آنجا علامتى بكردند و بنوشتند كه به چه تاريخ در كهف شدند و كى بيرون آمدند . و اندر كتاب سير الملوك خواندم كه بيرون آمدند و پيش ملك رفتند . و ملك ايشان را در كنار گرفت ، و قصّه بگفتند . پس خداى تعالى رسول فرستاد و ايشان را مخيّر كرد به زندگانى كردن يا به بهشت و رضوان رسيدن . ايشان بهشت گزيدند و بمردند . ملك خواست كه ايشان را تابوت زرّين كند ، تا در خواب ديد كه گفتند : " ما از خاك‌ايم و باز با خاك رويم . تابوت زرّ چه كنيم ؟ " پس هم بدان غار دست بازداشت ، و آنجا علامت و مسجد كردند . و گويند آنچه خداى تعالى گفت :
أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً .
« 2 » و رقيم آن نبشته را همىخواهد كه بر آنجا رقم زدند . و در كتاب السّير اصحاب الرّقيم را خود ذكرى مفرد است كه در باب الحفاير ياد كرده‌ايم - و اللّه أعلم .

يونس النّبى عليه السّلام

از پيغامبران مرسل بود ، سوى شهر نينوى از حدود موصل . و روزگارى دعوت كرد و ايشان را به عذاب بترسانيد . نگرويدند . از ميان ايشان بيرون رفت ، و خداوند تعالى اين عذاب سوى ايشان فرستاد و آتش زبانه همىزد . و پادشاه و مردمان بدانستند كه عذاب آمد . يونس را طلب كردند آنجا نبود . پس همه شهر
هامش
( 1 )Sure 18 , Teil von Vers 21 .( 2 )Sure 18 , Teil von Vers 9 .