زكريّا النّبى عليه السّلام
دران تاريخ بود كه بطلميوسان يونان پادشاهان بودند ، و بنى اسراييل را نيكو مىداشتند ؛ و مسجد بيت المقدّس به عمارت بود و عبّاد بسيار و معتكف ، چهار پنج هزار كمابيش . و زكريّا از جملهى ايشان بود ؛ خداى تعالى او را پيغامبرى داد . و او از محرّران بود كه پدر او را در شكم مادر به خدا بخشيده بود . و اندر مسجد به عمارت * كردن و همه عابدان و مقيمان مسجد ازين جنس بودند ، محرّر . و زكريّا از فرزندان رحبعم بن سليمان بن داود بود عليهم السّلام . و او را خويشى بود ، نام او عمران بن ماثان از عابدان ، و فرزندان را در شكم محرّر كرد بر عادت ايشان . و چنان قاعده بود كه جز پسران نياوردند به مسجد ، كه زنان را حالها باشد . پس مريم بزاد .
خداى تعالى بر زكريّا وحى كرد كه : " اين دختر را از عمران به پسر پذيرفتم . " و مريم را به مسجد آوردند و او را خانهيى كوچك پهلوى مسجد بكردند و عبّاد بران انكار كردند . زكريّا گفت : " خداى فرموده است . " و از پس اين يحيى بزاد بعد از نوميدى زكريّا از فرزند زادن . و خداى تعالى دعاى او مستجاب كرد . و از پس يحيى به شش ماه عيسى پيغامبر عليه السّلام بزاد . و خداى تعالى او را اندر شكم مريم بيافريد از باد پاك - قال اللّه تعالى :
فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا
. « 1 » بعد از آنكه مريم بيرون شد و عيسى از وى جدا شد و ايزد تعالى قدرت نمود ، مردمان زكريّا را ملامت كردند كه زنى را ضايع بگذاشتى ، تا از حرام فرزند آورد . و سوى مريم شدند و او را ملامت كردند . مريم اشارت به عيسى كرد :
فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا .
« 2 » پس عيسى از گهواره پاسخ ايشان بازداد و اقرار داد به بندگى خداى تعالى ، چنان كه كلام اوست :
قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا
( الآية ) . « 3 » و بعد ازان چون بزرگتر شد ، ملك از حسد قصد عيسى عليه السّلام كرد تا مريم او را ببرد ، و بدان ديه شدند . و از وى هر روز علامتى ظاهر مىشد ، و معجزهيى پيدا مىآمد ، كه خلق ازان متحيّر مىماندند . پس بنى اسراييل قصد كشتن زكريّا كردند و گفتند : " او كافر شد ، كه با مريم جمع آمد ، و عيسى از وى بزاد . " زكريّا بگريخت كه سوى ايشان رود . از پس او بيامدند . در ميان درختى پنهان
هامش
( 1 )Sure 21 , Teil von Vers 91 .( 2 )Sure 19 , Vers 29 .( 3 )Sure 19 , Vers 30 .