اقبال شرابى حرب كرد و ظفر نيافت و بازگشت .
مدت خلافت ظاهر هفت ماه بود و چون وفات يافت پسرش بنشست لقب او مستنصر باللّه .
المستنصر باللّه منصور بن ظاهر
مستنصر هم خليفتى نيكو بود باراى و تدبير ، امّا چون دولت خلفا به آخر انجاميده بود ، او نيز خلافتى ضعيفانه راند و به دست او جز بغداد نماند ، امّا عدلى تمام كار فرمود و اهل بغداد با او نيك بودند . و بيست و يك سال به خلافت موسوم بود و در سنهء خمس و اربعين و ست مائه وفات كرد و پسرش بنشست نام او احمد المستعصم .
المستعصم باللّه تعالى احمد بن المستنصر
و ايّام دولت بنى عباس به وى ختم شد و مردى عالم فاضل عابد صالح بود و كار خلافت در عهد او چنان وهن گرفته بود كه مستعصم در دست اهل بغداد عاجز مانده بود ، هر كس هرچه مىخواست مىكرد و مغول اكثر بلاد گرفته بودند و هركس كه در كار ملك مىآمد موفق نبود و مياه سعادتش در جويبار مراد جارى نشد . بدين منوال هفت سال خلافتى ميان خوف و رجا براند و عنقريب پادشاه جهان هولاگو خان بر وى خروج كرد و چون لشكر هولاگو خان به عراق رسيد ، مستعصم رسولى فرستاد به خدمت هولاگو كه من مىدانم كه دست دولت قاآن بالاى دست فلك است و من نيز از خاندانى عزيزم و با تو دم مقاومت نمىزنم ، اگر مرا ابقايى ارزانى فرمايد و به شهر بغداد تنها با من مضايقت نكند ، من نيز يكى [ از ] عمّال بلاد باشم و مال قرارى برسانم و به دعاى دولت مشغول باشم .
هولاگو خان اين استعانت قبول كرد و در خاطر داشت كه مستعصم را نكشد . جمعى اركان و اعيان دولت در خدمت او عرضه داشتند كه خصم ضعيف را نبايد رها كرد بتخصيص خصمى چون او كه نبيرهء بنى عباس و از اولاد رسول اللّه [ ص ] است ، ناگاه جمعيتى سازد و اهل شهرى با وى اتفاق كنند و از وى دردسرى خيزد . هولاگو گفت :