محرران مسجد بود « 1 » و خداى تعالى او را پيغمبرى داد و او هم از فرزندان سليمان بود :
زكريّا بن يوحنا بن رجاعيم بن سليمان .
و زكريا را پسر عمّى بود نام او عمران . و اين عمران نذر كرده بود كه اگر پسرى آيدش او را محرر كند و او را يكى دختر آمد . خداى تعالى وحى كرد به زكريّا و گفت : « من اين دختر را به پسرى قبول كردم ، او را به مسجد درآور تا محرر باشد . » زكريا با پدرش بگفت و نام آن دختر مريم بود . پدرش مريم را در آن مسجد درآورد و محرران را عجب آمد ، گفت حكم خداى است و مريم به دست زكريا داد و او قبول كرد و مىپرورد و چنانچه سن مىيافت ، چيزهاى عجب از وى پديد آمد ، چنان كه زكريّا هرگاه كه در خانه بازكردى تا طعام به مريم دهد ، در نزديك محراب او ميوهء زمستان به تابستان مىديد ، پرسيدى كه از كجاست ؟ گفتى : « من عند اللّه . » و زكريّا پير شده بود و او را پسر نبود [ 99 ] دعا كرد كه خدايا مرا پسرى ده . خداى او را يحيى داد .
ذكر يحيى بن زكريا ( ع )
يحيى در حيات پدر پيغمبرى يافت . و يحيى چنان معصوم بود كه هرگز نزديكى با زنان نكرد تا از اين جهان بيرون شد . و خداى او را « تقى » خواند ؛ يعنى پاك آمد و پاك شد و همهء عمر به عبادت مشغول بودى و گريهء بسيار كردى . و خداى او را به كودكى علم و معرفت داد و تصديق عيسى كرد و خداى او را بستود و درود داد كما قال اللّه تعالى :
« السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا . »
« 2 » گفتا درود من بر يحيى باد آن روز كه از مادر بزاد و آن روز كه از اين جهان بيرون رود و آن روز كه او را برانگيزند . بنگر كه او چگونه پيغمبرى بود كه خداى بر وى ثنا كرد .
هامش
( 1 ) . زكريا از محرران بود و اندر آن عهد چهار هزار عابد محرران مسجد بودند و محرر آن بود كه هركسى كه خواستى كه خداى تعالى را تقرّبى كند ، چون زنش بار گرفتى ، گفتى : « يا رب اگر پسر آيد تو را محرر كردم » و مادر همچنين گفتى و اين نذرى بود بر ايشان واجب ( ترجمهء تاريخ بلعمى ) .
( 2 ) . سورهء « مريم » ، آيهء 33 .