تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
نور دولت ز جبينش ظاهر * فتح و نصرت به جنابش حاضر 254 نور رحمت چو برو نازل شد * آنچه نازل شده باشد سال وفات 214 نوروز تا چمن را بخشد لباس خضرا * از خلعت تو بادا اهل شرف مباهى 298 نوروز همايون‌شه جم قدر كه حكمش * بىشوب تغير چو قضا و قدر آمد 297 نورى از روزن اقبال در افتاد مرا * كه از آن گلشن دل شد طرب‌آباد مرا 148 نويسم ظفرنامه‌اى دلفريب * كه مهرش ز جانها ربايد شكيب 306 نهان گشته در خود و جوشن همه * ز سر تا به پا غرق آهن همه 295 نهد افسر سرورى بر سرى * كه در عدل نبود چو او ديگرى 257 نه دختر اخترى از برج شاهى * گرامى گوهرى از درج شاهى 148 نهد مرهمى جان افگار را * برآرد ز دل خار آزار را 258 نه سلامى ز تو كز غم كند آزاد مرا * نه پيامى كه به وصل تو كند شاد مرا 230 نه كس بودند ز آل سامان مذكور * دائم به امارت خراسان مشغول 113 نه مال همى ماند و نه خان و نه مان * چون عمر نمىماند گو هيچ ممان 130 نيامد در چمن گل ز انفعالش * نيامد در بهار اكنون مثالش 232 نيست فوقش ميل زرين بلكه سر بيرون زده * شعلهء شمع وى از روزن كه بر سقفش در است 280 نيست ممكن كه به يادت گذرانم همه عمر * مشكل اين است كه هرگز نكنى ياد مرا 230 واضع تقدير اساسش را مگر ترتيب داد * ورنه وضعى اين چنين هرگز كه آرد در ضمير 287 و آنچه تدبيرت نگارد بر ورق * راست آيد نسخهء تقدير حق 290 و آنچه تدبيرش نگارد بر ورق * راست آيد نسخهء تقدير حق 19 وان دگر پخت همچنان هوسى * وين عمارت بسر نبرد كسى 187 وانگه به طبق مىدهدم در ثمين * بخشايش و بخششم چنان كرد و چنين 141 وسعت منزل و موافق اهل * كثرت چاكران شايسته 128 وضعش مسدس آمد و از فيض لم‌يزل * از شش جهت به دولت و اقبال درخور است 281 وگر ز نكهت تو شمه‌اى يابد * فلك شود به خوشى همچو كلبهء عطار 000 ولايت ز ميران ندارد دريغ * زر و خلعت از اهل شمشير و تيغ 257 و ليكن درين دور دور از كران * نخواهم كه باشم كم از ديگران 307 هرات چشم و چراغ جميع بلدان است * جهان تن است به نسبت ، هرات چون جان است 185 هر جانيش به رنگ دگر جلوه مىكند * اين رنگ اختراع در آفاق كمتر است 281 هرچند كه مرغ وهم پرواز نمود * هرگز نتوانست بر اين قله صعود 187 هرچه در دهر نقش دانائيست * دل او را بدان توانائيست 215 هرچه رايت نقش بندد در ضمير * از قضا نبود جز آن صورت‌پذير 290 هرچه رايش نقش بندد در ضمير * از قضا نبود جز آن صورت‌پذير 19 هردم از انجمن چرخ جفاى دگر است * بر دل انجم ازو داغ بلاى دگر است 205
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 330 | مير هاشم محدث / غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )