هر دم از اين قلعهء نيكوسرشت * قلعهء فيروزه شده خشت خشت 186
هر زمان مىگويدم بلبل به آواز بلند * باده خوش باشد اگر باشد مدام از دست يار 275
هركه آمد عمارتى نو ساخت * رفت و منزل به ديگرى پرداخت 187
هركه او نيك مىكند يابد * نيك و بد هرچه مىكند يابد 103
هركه در سايهء آن سرو سهى قد باشد * جاش زير علم سبز محمد باشد 286
هركه ره يابد در آن منزل عجب نبود اگر * ترك اين عالم كند بر وجه كلى اختيار 274
هركه سعادت بودش رهنماى * بر در او سر نهد آنگاه پاى 186
هرگز كسى نديده منبر ز سنگ مرمر * تاريخ شد همان كو هرگز كسى نديده 189
هرگه سمند عزم من پونه كند * دشمن ز نهيب تيغ من مويه كند 131
هرگه كه من از سبز طربناك شوم * شايستهء سبز خنگ افلاك شوم 143
هست اين منزل مشرف از قدوم حضرتى * خسرو غازى همايون پادشاه نامدار 274
هست چون قصر فلك سيرش ميسر زان سبب * نام او قصر روان كرده شه بحر و بر است 280
هست در ربار كفش ابروار * نيست ولى چون كفش ابر بهار 254
همايون شاه را از لطف داور * لباس پادشاهى باد در بر 284
همايون شاه را دولت قرين باد * به خرگاه فلك مسندنشين باد 282
همش علم و حلم است و هم داد و دين * ازو باد راضى جهان آفرين 19
همش هوش بود و همش زور دست * برين هر دو بر تخت بايد نشست 170
همه در خرمى بهسان بهار * گشته در ديدهها بهسان نگار 185
هميشه باد ترا عمر در حصول مراد * به عز و ناز چو دوران چرخ نامعدود 245
هميشه باد سر زن به زير مقنعهاى * كه تار و پود وى از عصمت و نكوكارى است 137
هميشه روز و شبش فرخ و همايون باد * فراز پايهء قدرش فراز گردون باد 261
هوايشان به لطافت چو عين تسنيم است * زمينشان به لطافت چو باغ رضوان است 175
هيچ مىدانى كه هستم بر درت كمتر ز هيچ * جاى آن دارد كه كس از من نگيرد اعتبار 275
يا به تشويش و غصه راضى شو * يا جگر بند پيش زاغ بنه 138
يك چند طريق رهروان گيرم پيش * وز ناز و نعيم ياد نارم كم و بيش 139
يك طواف درش از قول رسول عربى * تا به هفتاد حج و نافله يكسان آمد 74
يك كاسهء زهر است كه مرگش خوانند * خوش دركش و جرعه بر زمين ريز و برو 162
يوسف مصر ملاحت ، مهر برج سلطنت * ابر جود و مكرمت ، بحر حيا كان وقار 274
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣٣١