تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
هر دم از اين قلعهء نيكوسرشت * قلعهء فيروزه شده خشت خشت 186 هر زمان مىگويدم بلبل به آواز بلند * باده خوش باشد اگر باشد مدام از دست يار 275 هركه آمد عمارتى نو ساخت * رفت و منزل به ديگرى پرداخت 187 هركه او نيك مىكند يابد * نيك و بد هرچه مىكند يابد 103 هركه در سايهء آن سرو سهى قد باشد * جاش زير علم سبز محمد باشد 286 هركه ره يابد در آن منزل عجب نبود اگر * ترك اين عالم كند بر وجه كلى اختيار 274 هركه سعادت بودش رهنماى * بر در او سر نهد آنگاه پاى 186 هرگز كسى نديده منبر ز سنگ مرمر * تاريخ شد همان كو هرگز كسى نديده 189 هرگه سمند عزم من پونه كند * دشمن ز نهيب تيغ من مويه كند 131 هرگه كه من از سبز طربناك شوم * شايستهء سبز خنگ افلاك شوم 143 هست اين منزل مشرف از قدوم حضرتى * خسرو غازى همايون پادشاه نامدار 274 هست چون قصر فلك سيرش ميسر زان سبب * نام او قصر روان كرده شه بحر و بر است 280 هست در ربار كفش ابروار * نيست ولى چون كفش ابر بهار 254 همايون شاه را از لطف داور * لباس پادشاهى باد در بر 284 همايون شاه را دولت قرين باد * به خرگاه فلك مسندنشين باد 282 همش علم و حلم است و هم داد و دين * ازو باد راضى جهان آفرين 19 همش هوش بود و همش زور دست * برين هر دو بر تخت بايد نشست 170 همه در خرمى به‌سان بهار * گشته در ديده‌ها به‌سان نگار 185 هميشه باد ترا عمر در حصول مراد * به عز و ناز چو دوران چرخ نامعدود 245 هميشه باد سر زن به زير مقنعه‌اى * كه تار و پود وى از عصمت و نكوكارى است 137 هميشه روز و شبش فرخ و همايون باد * فراز پايهء قدرش فراز گردون باد 261 هوايشان به لطافت چو عين تسنيم است * زمينشان به لطافت چو باغ رضوان است 175 هيچ مىدانى كه هستم بر درت كمتر ز هيچ * جاى آن دارد كه كس از من نگيرد اعتبار 275 يا به تشويش و غصه راضى شو * يا جگر بند پيش زاغ بنه 138 يك چند طريق رهروان گيرم پيش * وز ناز و نعيم ياد نارم كم و بيش 139 يك طواف درش از قول رسول عربى * تا به هفتاد حج و نافله يكسان آمد 74 يك كاسهء زهر است كه مرگش خوانند * خوش دركش و جرعه بر زمين ريز و برو 162 يوسف مصر ملاحت ، مهر برج سلطنت * ابر جود و مكرمت ، بحر حيا كان وقار 274
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 331 | مير هاشم محدث / غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )