فهرست اشعار فارسى
آبرويش كامبخش خاكيان تشنهلب * خاك كويش توتياى ديدهء عين اليقين 250
آب و باد اوست چون باد مسيح و آب خضر * باد جانبخشش چو جان و آب دلجويش روان 289
آراستن مملكت آئين وى است * جان باد فداى او چه آئين است اين 293
آسمان را از فرود سقف مرفوعش مدار * اختران را بر حريم صحن ميمونش مسير 184
آن به كه خردمند كنارى گيرد * يا گوشهء قلعه و حصارى گيرد 144
آن به ولايت شده سلطان پناه * دوخته از ترك سوى اللّه كلاه 216
آن ترك پرى پيكر خورشيد لقا * باشد پى تاراج دلم عشوهنما 235
آنچنان خشم ران كه گاه رضا * به تدارك توان قيام نمود 24
آن قدوهء نقشبنديان كو * از دل همه نقش غير بزدود 212
آنكس كه شريعت به نظام از وى شد * از حكم قضا سجل عمرش طى شد 209
آن مژده كه اقبال همى داد روا شد * و آن كام كه ايام همى خواست برآمد 258
آن مير عليشير كه دارد * اوصاف برون زحد تقرير 219
از آن رو بود مايل سرورى * كه نو سازد آئين دين پرورى 258
از آن گذشته به رفعت ز آسمان كه كنون * مقام سلطنت آفتاب تابان است 185
از امروز كارى به فردا ممان * چه دانى كه فردا چه گردد زمان 54
از بلنديش هست در تشوير * قبهء نه سپهر و قصر سرير 289
از بوى گلشن باد صبا عطرفشان * وز نكهت سنبلش خجل زلف بتان 202
از جمال يوسفى گر خط جسمانى است خوش * قوت روح از لحن داودى گرفتن خوشتر است 100
از حشمت ما برند انصاف به شام * وز هيبت ما برند زنار به روم 132
از خرمى چو طبع حريفان همنفس * وز نيكوئى چو روح ظريفان همنشين 278
از رعيت شهى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود 44
از سپهرش به رفعت آمد ننگ * وز بهشتش به نزهت آمد عار 185
از عكس شقايقش شفق گشت عيان * وز نور شكوفههايش اختر پنهان 202