تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤

فهرست اشعار فارسى

آبرويش كامبخش خاكيان تشنه‌لب * خاك كويش توتياى ديدهء عين اليقين 250 آب و باد اوست چون باد مسيح و آب خضر * باد جان‌بخشش چو جان و آب دلجويش روان 289 آراستن مملكت آئين وى است * جان باد فداى او چه آئين است اين 293 آسمان را از فرود سقف مرفوعش مدار * اختران را بر حريم صحن ميمونش مسير 184 آن به كه خردمند كنارى گيرد * يا گوشهء قلعه و حصارى گيرد 144 آن به ولايت شده سلطان پناه * دوخته از ترك سوى اللّه كلاه 216 آن ترك پرى پيكر خورشيد لقا * باشد پى تاراج دلم عشوه‌نما 235 آن‌چنان خشم ران كه گاه رضا * به تدارك توان قيام نمود 24 آن قدوهء نقشبنديان كو * از دل همه نقش غير بزدود 212 آن‌كس كه شريعت به نظام از وى شد * از حكم قضا سجل عمرش طى شد 209 آن مژده كه اقبال همى داد روا شد * و آن كام كه ايام همى خواست برآمد 258 آن مير عليشير كه دارد * اوصاف برون زحد تقرير 219 از آن رو بود مايل سرورى * كه نو سازد آئين دين پرورى 258 از آن گذشته به رفعت ز آسمان كه كنون * مقام سلطنت آفتاب تابان است 185 از امروز كارى به فردا ممان * چه دانى كه فردا چه گردد زمان 54 از بلنديش هست در تشوير * قبهء نه سپهر و قصر سرير 289 از بوى گلشن باد صبا عطرفشان * وز نكهت سنبلش خجل زلف بتان 202 از جمال يوسفى گر خط جسمانى است خوش * قوت روح از لحن داودى گرفتن خوشتر است 100 از حشمت ما برند انصاف به شام * وز هيبت ما برند زنار به روم 132 از خرمى چو طبع حريفان همنفس * وز نيكوئى چو روح ظريفان همنشين 278 از رعيت شهى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود 44 از سپهرش به رفعت آمد ننگ * وز بهشتش به نزهت آمد عار 185 از عكس شقايقش شفق گشت عيان * وز نور شكوفه‌هايش اختر پنهان 202